تبلیغات
احساس بارانی - دنیا را از نگاه دیگری ببین.
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




اگر چه دنیای دوست نداشتنی مان پر شده از چیزهایی كه روزگاری شاید آرزویمان بوده اند ، اما هنوز هم برای ما آدمها ، خیلی چیزهای دنیا نازیباست . بعضی روزها ، برای ما كه غرق در روزمرگی های زندگی شده ایم تنها فرصتی است كه از همه دغدغه های آدم بودن كناره گیری كنیم و نظاره گر چیزهایی باشیم كه هرگز به چشممان نمی آیند...

زیباترین صبح زندگی ام را در كنار درختانِ بلندِ چنار و حوض آبی رنگ باغی تجربه كردم كه هرگز تصور زیبایی هایش در ذهنم نمی گنجید....

داركوب ها را دیدم كه صبح علی الطلوع برای یافتن كرمی درختان چنار را زخم می كردند یا موشی كه با ولع تمام گردوی نیمه كاره ای را دنبال خودش میكشید ، گربه ای برای یك تكه استخوان نیمه خورده ، خودش را به آب و آتش می زد . ماهی هایی كه معلوم نبود از چه ساعتی بیدارند و چشم به راه یكی كه برایشان كمی غذا در آب بیاندازند و گنجشك هایی كه انگار همگی داشتنند یك سمفونی را تمرین می كردند... و سگی كه معلوم نبود به چه دلیلی تمام شب را واق واق می كرد. یا شغال هایی كه با افتخار صدای زشتشان را به رخ حیوانات می كشیدند....

وقتی حیوانات را دیدیم كه برای چه چیزهای بی ارزشی این همه تلاش می كنند و هر روز هم به زندگی شان امیدوارند ، پیش خودم فكر كردم .... راستی ما آدمها همه چیز داریم اما هنوز هم ناسپاسانه از خدا طلبكاریم و هر روز چند بار توی ذهنمان به خدا یادآوری می كنیم كه : آی خدا !!! فلان و فلان و فلان و فلان را هنوز به من ندادی ها ؟؟؟

راستی اگر خدا گربه و گنجشك و داركوبمان می آفرید، ما هم مثل آنها شكرگذارش بودیم یا اینكه مثل آدمها....

پی نوشت 1: وقتی بچه بودم ، چند ماهی سعی كردم ادای جوجه ها را در بیاورم و در هر بار آب خوردن سرم را بالا بگیرم و خدا را شكر كنم...

پی نوشت 2: سپاس از همه دوستان خوبم برای عرض تبریكشان ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 شهریور 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
جمعه 13 مرداد 1396 06:41 ق.ظ
I think the admin of this website is actually
working hard in favor of his web page, because here every data is quality
based data.
جمعه 6 مرداد 1396 10:43 ب.ظ
These are truly fantastic ideas in about blogging. You
have touched some nice factors here. Any way keep up wrinting.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:19 ب.ظ
Hi, I think your site might be having browser compatibility issues.
When I look at your website in Firefox, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.
I just wanted to give you a quick heads up! Other then that,
fantastic blog!
دوشنبه 6 شهریور 1391 09:47 ق.ظ
تفـاوت های زنـانه و مردانـه (2)


تلفن:
مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

آدرس یابی:
وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه"، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم.

پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند:
یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

لباس شیک پوشیدن:
یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.

عروسی:
هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، اما مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی" !

گل و گیاه:
یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.
دوشنبه 6 شهریور 1391 09:32 ق.ظ
دوبار خوندم و از نوع نگاهت لذت بردم...
یکشنبه 5 شهریور 1391 10:08 ب.ظ
سلام سمیه جون ممنونم ازاینکه بمن سرمیزنی دوستت دارم
یکشنبه 5 شهریور 1391 08:36 ب.ظ
omkene maskhare be nazar biad, vali vaghan ettefagh miofte! Mikhai surate kasi ro ke vaghan duset dare bebini? Ino be 10 nafar befrest bad boro be addresse http://amour-en-portrait.ca.cx/ (in ye bazie faransavie). Surate kasi ke duset dare zaher mishe! Khatare surprise shodan (taghriban 90% shabihe)!" Man khastam in bazio dor bezanam mostaghiman raftam be un address goft intori nemishe! Baiad be 10 nafar befrestish!
یکشنبه 5 شهریور 1391 05:05 ب.ظ
آسمـان هـم کـه بـاشی

بـغلت خـواهــم کـرد …

فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …

پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…
...............................................

یکشنبه 5 شهریور 1391 04:43 ب.ظ
واقعا جالب بود خوشحال میشم سربزنید
یکشنبه 5 شهریور 1391 03:59 ب.ظ
سلام دوست عزیز.من آپم امیدوارم خوشت بیاد
یکشنبه 5 شهریور 1391 02:54 ب.ظ

montazere upe jadidetam
یکشنبه 5 شهریور 1391 02:10 ب.ظ
جسممـ را از مشتیـ خاكـ آفرید
اما از روحـ خود در آنـ دمید
ما همیشهـ برایـ یافتنـ گنجـ خاكـ را میشكافیمـ
و شاید اینـ فلسفهـ خلقتـ ماستـ
پسـ
دوستمـ داشتهـ باشـ
نهـ برایـ مشتیـ خاكـ
برایـ گنجیـ كهـ درونـ آنـ پنهانـ استـ
یکشنبه 5 شهریور 1391 01:12 ب.ظ
سلام
خیلی ممنون از حضورت
اوضاع من اصلا تعریف نداره
یکشنبه 5 شهریور 1391 12:17 ب.ظ

تفـاوت های زنـانه و مردانـه !(1)



لیدیز اند جنتلمن، مواردی که گفته میشود را نمی توان تفاوت گفت که اگر آنرا اختلاف دیدگاه بنامیم بهتر است. بله، آقایون و خانوم های محترم در بعضی چیزها اختلاف دیدگاه دارند که شاید هیچکدام هم آنرا نپذیرند ولی هر چه هست نقدی است بر این اختلاف دیدگاه ها .

آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیکه ازدواج نـکرده هــرگز نگران آینده نخواهد بود.

دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ قورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتهای آن میکشد.

اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را هرکول، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

حمام:
یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد. مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

خواروبار:
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسد می خرد.

بیرون رفتن:
وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

آینه:
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند. آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، ته دیگ و ماهیتابه، حتی سر طاس آقای زلفیان.
یکشنبه 5 شهریور 1391 11:58 ق.ظ
سلام!
استفاده كردم! دست مریزاد و هزاران بار آفرین!دعوتی!
شنبه 4 شهریور 1391 11:38 ق.ظ

بهتـرین لحـظات زنـدگی

از نـگاه چـارلی چاپلیـن



عاشق شدن

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

آخرین امتحانت رو پاس کنی

کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

بدون دلیل بخندی

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره

عضو یک تیم باشی

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

دوستای جدید پیدا کنی

وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

قدرشون رو بدونیم

زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"


وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشون میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده ...

"چارلی‌ چاپلین"
جمعه 3 شهریور 1391 09:26 ب.ظ
سلام
خوبید
جمعه 3 شهریور 1391 04:49 ب.ظ
دلم به بهانه ی ندیدنت گریست...،
گذاشتم بگرید تا بداند هرچه خواست همیشه نیست...
جمعه 3 شهریور 1391 12:03 ب.ظ

خداوند از انسان چه می خواهد؟!...
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :
پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد
نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!!!
جمعه 3 شهریور 1391 12:01 ب.ظ
دوباره سیب بچین حوا
من خسته ام
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند

سلام
و درود بسیار
پنجشنبه 2 شهریور 1391 05:42 ب.ظ
سلام عزیز.
حس خوبی همراه داشتی و امیدوارم همیشه این حس باهات باشه..
قدر دان خدا و شاکر نعمتهای خدا بودن توفیق بزرگی است که باید خودش نصیبمان کند..

مانا باشید.
پنجشنبه 2 شهریور 1391 05:24 ب.ظ
یادم نره ارزیابی میکنم. فعلا که خیلی ها زنبیل گذاشتن.
پنجشنبه 2 شهریور 1391 05:03 ب.ظ
قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم

فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که “دوستت دارم”

دیگر لام تا کام حرفى نمیزنم …
پنجشنبه 2 شهریور 1391 04:20 ب.ظ
آسمـــان اینجـــا آبـــی سـتـــ!!

مـــن بیــن غـــریبـــه هـــا نیستـــم...همـــه آشنـــاینــد!

میـــدانـــی؟

...پـــوسیــده اســتـــ...

دلـــــم بیــن همـــه آشنـــایـــانـــ غـــریبـــه!

............احســـــاس حبــــاب را حــــالا میفهمـــم...

وقتـــی روی آب نگــــران تـــرکیـــدن اسـتـــ

آپم.بدوبیا
پنجشنبه 2 شهریور 1391 01:38 ب.ظ
سلام یا حتی زمانی که بارون میاد و بعد غرش رعد ...که خدا تو قران میگه حتی رعد هم داره سپاس و ستایش من رو میگه............خیلی جالبه
پنجشنبه 2 شهریور 1391 01:37 ب.ظ
سلام یا حتی زمانی که بارون میاد و بعد غرش رعد ...که خدا تو قران میگه حتی رعد هم داره سپاس و ستایش من رو میگه............خیلی جالبه
پنجشنبه 2 شهریور 1391 11:05 ق.ظ
خدایا ....
وقت کردی مسیر زندگی ما را بررسی کن !

قسمت آسفالتش افتاده روی دهن ما ... !!!


گاهی لازم نیست بین دو نفر حرفی زده بشه...
همین که دستت رو آروم بگیره،
یه فشار کوچولو بده...
همین تمام ناگفتنی هاست...

سکوت من هیچگاه نشانه رضایتم نبود...من اگر راضی باشم،میخندم،سکوت نمیکنم...

برای متعهد بودن مهم نیست یه حلقه فلزی توی دستت باشه مهم اینه یه حلقه از عشق دور قلبت باشه . .


تلویزیون سریال پخش میکنه، حقوق پسره ۴۰۰ هزارتومنه
زنش برنامه ریزی میکنه در طول چندماه
هم ماشین لباسشویی میخرن هم جاروبرقی، هم فرش دستباف!
تازه مستأجرم هستن و به روح هم اعتقاد ندارن!

(شراب) خواستم گفت : ممنوع است.
(آغوش) خواستم گفت: ممنوع است.
(بوسه) خواستم گفت: ممنوع است.
(نگاه) خواستم گفت: ممنوع است.
(نفس) خواستم گفت: ممنوع است.
.
.
.
حالا پس از آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه , با یک بطری پر از ((گلاب)) آمده بر سر خاکم و سنگ سرد مزارم را به ((آغوش)) می کشد با هر چه ((بوسه)) و چه ناسزاوار عکسی را که بر مزارم یادگار مانده را ((نگاه)) میکند و در حسرت ((نفس)) های از دست رفته به آرامی اشک میریزد


نگران شب هایم نباش ،

تنها نیستم ،

بالشم ، هق هق گریه هایم ،

قرص هایم ، دفتر کاهی نوشته هایم ،

سردی دستانم همه هستن ،

تنها نیستم
پنجشنبه 2 شهریور 1391 10:45 ق.ظ
سلام
مرسی از نوشته های زیباتون
جوجه شدن کار هر کس نیست
پنجشنبه 2 شهریور 1391 09:46 ق.ظ
بــــــــــــــــعـضـی و قـت هـا

بـعـضـی هـا ،

"بـے صـد ا" ا ز ز نـد گـیَـت مـی ر و نـد ;

" بـے خـد ا حـا فـظـے " . . .

بـا پـا ی ِ "بـر هـنـه" . . .

ر و ی ِ "نـو ك ِ پـا " . . .

"پـا و ر چـیـن ... پـا و ر چـیـن" . . .

تـا مـبـا د ا صـد ا ی ِ "تـق تـق" ِ كـفـش هـا شـا ن

آ گـا هـت كـنـد ا ز ر فـتـنـشـا ن . . .
چهارشنبه 1 شهریور 1391 08:41 ب.ظ
زیبا و قابل تامل..
نگاهتون همیشه زیبا..زلال مثل چشمه
سمیه سپاس از حسن محبت شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30