تبلیغات
احساس بارانی - پادشاه فصل ها ... پاییز
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




ماه مهر كه می آید، انگارهمه آدمها دلمشغولی های دوران كودكیشان را می گیرند. حتی كسانی كه سالهاست مثل من از كیف و مداد رنگی و دفتر نقاشیهایشان فاصله گرفته اند. دیشب یكی از بچه های فامیل را دیدم كه بخاطر قمقمه خرابش ، همه ورقهای دفترش خیس شده بودند و یك دفتر دیگر می خواست . یا كودك 6 ساله دیگری كه مادرش می گفت 3 روز تمام است كیفش را از خودش جدا نكرده و شبها هم كنار بالشش می گذارد .... و دختر همسایه كوچولویمان كه صبح زود داشت بخاطر دكمه كنده شده لباسش گریه می كرد!! چقدر دلم برای آن همه نگرانی كودكانه لك زده ...

هنوز هم برایم سوال است كه طی این همه سالِ تحصیل ، چرا همیشه اول مهر پر از استرس بودم؟ هرسال نگران بودم اسمم توی كلاس ننوشته شده باشد ... یا از دوستان قبلی ام جدا شده باشم ... لباس هایم مناسب نباشد یا ... و هیچوقت هم نگرانی هایم به واقعیت نپیوست... . ماهِ مهر كه می آید ماهِ مهربانی هاست ... ماهِ پاییز است ... ماهِ آغاز ... ماهِ خش خش و خنده ...صبح توی دلم گفتم كاش مثل سالها دور ، امروز هم استرس داشتم...

من...

اگر چه تمام عمرم فراز و نشیب و ناكامیست

اما هنوز هم آن كوهم كه قله ام فتح نشده ...

مرا به دوران شگفت كودكیم باز گردانید...

می خواهم به دنبال قناری ها بدوم...

 

پی نوشت :

آدمها ، فرشته هایی هستنند كه هرچه پاهایشان بزرگتر شود ، بالهایشان كوچكتر می شود...

.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 مهر 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
شنبه 25 شهریور 1396 12:05 ق.ظ
all the time i used to read smaller articles or reviews that
also clear their motive, and that is also
happening with this paragraph which I am reading here.
جمعه 13 مرداد 1396 09:01 ق.ظ
Howdy! I could have sworn I've been to this blog before but after browsing through many of
the posts I realized it's new to me. Anyways, I'm definitely happy I stumbled
upon it and I'll be bookmarking it and checking back frequently!
سه شنبه 10 مرداد 1396 11:36 ق.ظ
What's up, the whole thing is going well here and ofcourse every one is sharing facts,
that's truly excellent, keep up writing.
جمعه 6 مرداد 1396 11:03 ب.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board and I in finding It truly useful & it helped me out much.
I am hoping to provide one thing again and aid others such
as you aided me.
جمعه 6 مرداد 1396 10:53 ب.ظ
When someone writes an paragraph he/she retains the thought of a user in his/her brain that
how a user can understand it. Thus that's why this paragraph is outstdanding.
Thanks!
جمعه 30 تیر 1396 11:34 ب.ظ
Hi, all is going well here and ofcourse every one is sharing data, that's truly good, keep up writing.
سه شنبه 13 تیر 1396 04:19 ق.ظ
We're a group of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your website offered us with valuable information to work
on. You've done an impressive job and our whole community will be grateful to
you.
دوشنبه 5 تیر 1396 11:17 ق.ظ
Thanks for finally writing about >احساس بارانی - پادشاه فصل ها ...
پاییز <Loved it!
سه شنبه 2 خرداد 1396 10:02 ب.ظ
Appreciating the persistence you put into your website and in depth information you
provide. It's nice to come across a blog every once in a
while that isn't the same unwanted rehashed information.
Excellent read! I've saved your site and I'm adding your RSS feeds to my Google account.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 10:04 ق.ظ
I blog often and I really thank you for your
information. This article has really peaked my interest.
I will take a note of your site and keep checking
for new information about once a week. I opted in for your RSS feed too.
پنجشنبه 6 مهر 1391 02:35 ق.ظ
سلام من لینکت کردم ممنون میشم بهم سر بزنی
چهارشنبه 5 مهر 1391 11:58 ب.ظ
زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟

بی پناهم خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها ، به دادم می رسی؟
چهارشنبه 5 مهر 1391 05:24 ب.ظ

حواست هست ؟!

شهریور آمد ...

کم کم فکر باد و باران باش

شاید کسی تمام

گریه هایش را

...برای پاییز گذاشته باشد..!

چهارشنبه 5 مهر 1391 09:36 ق.ظ


وصیت نامه' شادروان ابوالقاسم حالت

طنز نویس معروف مجله های توفیق و گل آقا با تخلص

'خروس لاری"'
------------ ----
بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید
نه به من برسر گور و کفن آزار دهید

نه پی گورکن و قاری و غسال روید
نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید

به، که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی
که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوند زبان بازی بود
به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحویل علی اصغر گچکار دهید

وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه
به فلان سنگتراش ته بازار دهید

کلیه ام را به فلان رند عرق خوار که شد
ازعرق کلیه او پاک لت و پار دهید

ریه ام را به جوانی که ز دود و دم بنز
درجوانی ریه او شده بیمار دهید

جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت
کمرم را به فلان مردک زن باز دهید

چانه ام را به فلان زن که پی وراجی است
معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهید

تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش
لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید!!
چهارشنبه 5 مهر 1391 08:46 ق.ظ
سلام
امروز اومدم اینجا تا شما رو به سایت جدید سکوت دلخراش دعوت کنم.
در ضمن با تبادل لینک با همه افراد موافقم.
البته این سایت تازه راه افتاده وهنوز امکانات زیادی نداره.
منتظر حظور سبزت هستم.
www.3okot.ir
چهارشنبه 5 مهر 1391 07:57 ق.ظ
سلام شماباازصمیم قلب لینک شدید
سه شنبه 4 مهر 1391 11:09 ب.ظ
سه شنبه 4 مهر 1391 10:10 ب.ظ
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم
سه شنبه 4 مهر 1391 07:59 ب.ظ
سلام جالب بود
سه شنبه 4 مهر 1391 05:43 ب.ظ
کاش همیشه در کودکی می ماندیم
تا به جای دلهایمان،
سر زانو هایمان زخمی میشد...

سلام دوست من ، احساس زیبایی را نوشتید...مرا یاد کودکی های رنگی انداخت...
چه حس زیبایی...اما هرگز حاضر به عقب برگشتن نیستم...
قلمتان پایدار...ممنون از رد پاهایتان در چرک نوشته های شبانه ام...
سه شنبه 4 مهر 1391 04:59 ب.ظ

یک رنگ بمان حتی اگر در دنیایی زندگی می کنی که
مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشن...
سه شنبه 4 مهر 1391 11:40 ق.ظ
سلام عزیزم.راس میگی.چقد دلم واسه مدرسه رفتن تنگ شد.
راستی آپم.دوس داشتی یه سر بزن.موفق باشی.بای.
سه شنبه 4 مهر 1391 10:16 ق.ظ
جملاتی زیبا از حسین پناهی

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

*اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند*
*دیگر گوسفند نمی درند*
*به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...*
* *
*می دانی ... !؟ به رویت نیاوردم ... ! *
* از همان زمانی كه جای " تو " به " من " گفتی : " شما " *
*فهمیدم *
*پای " او " در میان است ...*
* *
**اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!*
**
*می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .*
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... *
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *
*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!*
* *
*این روزها به جای" شرافت" از انسان ها *
* فقط" شر" و " آفت" می بینی !*
* *
*راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!
"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب*
* *
*می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ *
*یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! *
*بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...*
* *
*وقتی کسی اندازت نیست *
* دست بـه اندازه ی خودت نزن...*
* *
*این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند!
بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،
بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا
*
*بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام
،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح
، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان *
*بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو......*
* *
*ماندن به پای کسی که دوستش داری *
* قشنگ ترین اسارت زندگی است !*
* *
*می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما*
* بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...*
* *
*مگه اشك چقدر وزن داره...؟ *
*که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم...*


سه شنبه 4 مهر 1391 10:16 ق.ظ
سلام مرسی که سرزدیدخوشحالم کردیدباتبادل لینک موافقید
دوشنبه 3 مهر 1391 02:34 ب.ظ
میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سن… که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم
دوشنبه 3 مهر 1391 01:28 ب.ظ
در جانمان طنین انداز شد بوی ماه مهر و مهربانی .
مرا بردی به اون روزهای به یاد ماندنی
دوشنبه 3 مهر 1391 09:33 ق.ظ
می خواهم برگردم به روزهای کودکی :
آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود…
عشــق ، تنها در آغوش مادر خلاصه میشد…
بالاترین نــقطه ى زمین ، شـانه های پـدر بــود…
بدتـرین دشمنانم ، خواهر و برادر های خودم بودند…
تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند…
تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازیهایم بـود…
و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود…
..................................................

سلام دوست گلم با یه موضوع جدید اپم خوشحال میشم سر بزنی

یاد ماه مهر بخیر دوست من قربون استرساش
دوشنبه 3 مهر 1391 09:01 ق.ظ


استاد بنان در اواخر عمر، دلبستگی عجیبی به ترانه ی "رویای هستی" پیدا کرده بودند، تا آنجا که با این آهنگ می‌ گریستند


هستی چه بود ، قصه ی پر رنج و ملالی
کابوس پر از وحشتی ، آشفته خیالی
ای هستی من و مستی تو ، افسانه ای غم افزا
کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی

ز هستی ، نصیبم بود درد بی نهایت
چنان نی ، ندارم سر شکوه و شکایت
چرایی غمین ، اقامت گزین به درگاه می فروشان
گریز از محن ، چو من ساغری بزن ، ساغری بنوشان

هستی چه بود ، قصه ی پر رنج و ملالی
کابوس پر از وحشتی ، آشفته خیالی

ای دل ، چه ز جانم خواهی ، ای تن ، ز چه جانم کاهی
ترسم که جهانی سوزد ، از دل چو بر آرم آهی

به دلم نه هوس ، نه تمنا باشد ، چه کنم که جهان همه رویا باشد
بگذر ز جهان همچون من ، افشان به جهانی دامن
بزمم سیه اما سازد جمع دگران را روشن

هستی چه بود ، قصه ی پر رنج و ملالی
کابوس پر از وحشتی ، آشفته خیالی
ای هستی من و مستی تو ، افسانه ای غم افزا
کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی

یکشنبه 2 مهر 1391 05:35 ب.ظ
ڪـاشــڪــے تـَلــפֿـــے زنـدگــے ڪــَــمـے الــڪـل בاشـتـــْـ شـایـב مـَســتـمـاלּ

مـےڪـــرב وَ בرב را نـمـےفـہـمـیـבیـ ـم چــــــہ رنــ ــج آورستــــْ ....
یکشنبه 2 مهر 1391 05:03 ب.ظ
چه خوشحالم كه آمدم و خواندمت...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30