تبلیغات
احساس بارانی - یك سوءتفاهم مسخره !
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




طی چند روز گذشته متوجه شدم یكی از دوستانِ همجنسِ خودم (فكر منحرف نكنید) پستهای غیر عادی برایم می گذارد . متوجه منظورش نمی شدم و سوالی هم نمی كردم ... چون حساسیتی ایجادنمی كرد . ضمن اینكه چند نفری هم چندین  سوال خصوصی از من پرسیده بودند..

تا اینكه نهایتا دیروز در یك نظر خصوصی برایم نوشته بود :باشه آدرس وبلاگت رو حذف می كنم كه كسی ندونه تویی !!!

داشتم شاخ در می آوردم كه من چه گناه صغیره و كبیره ای مرتكب شدم كه دوستان نباید بدانند من منم ؟؟؟ القصه اینكه بعد از تجسسات فراوان و پیگیری های متعدد متوجه شدم كه به به .... یك دوست بسیار مهربان و دوستدار بشریت از طرف من مشكلاتی را برای دوست وبلاگ نویس مطرح كرده و از او مدد خواسته ...

از آن آقا یا خانم گل واقعا سپاسگزارم كه به فكر حل مشكلات خودش از زبان من بوده !!!! ضمن اینكه بداند آدم بی مزه و بیكاری بنظر میرسد !!!

 

پی نوشت : تو فكر این بودم كه جالبترین خاطره دوران دانشجویی ام را بنویسم كه آن دوست عزیز حالمان را گرفت و ... در پست بعدی حتما می نویسمش ..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 مهر 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
جمعه 13 مرداد 1396 09:51 ق.ظ
I want to to thank you for this very good read!!
I definitely loved every bit of it. I've got you book-marked to look at new stuff you post…
جمعه 6 مرداد 1396 11:03 ب.ظ
Hi, I do believe this is an excellent blog. I stumbledupon it ;) I will return once again since i
have book marked it. Money and freedom is the greatest way to change, may you be rich and continue to guide others.
جمعه 6 مرداد 1396 09:49 ب.ظ
Hmm it seems like your website ate my first comment (it was extremely
long) so I guess I'll just sum it up what I
had written and say, I'm thoroughly enjoying your blog.
I too am an aspiring blog writer but I'm still new to the whole thing.
Do you have any helpful hints for first-time blog writers?
I'd certainly appreciate it.
یکشنبه 11 تیر 1396 08:14 ب.ظ
If some one wants to be updated with hottest technologies after
that he must be go to see this website and be up to date daily.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 05:33 ب.ظ
Pretty! This has been an incredibly wonderful post. Thanks for providing these details.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:07 ب.ظ
This piece of writing offers clear idea designed
for the new visitors of blogging, that in fact how to do running
a blog.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 09:09 ب.ظ
Everyone loves what you guys are up too. Such clever work and
exposure! Keep up the superb works guys I've
incorporated you guys to our blogroll.
شنبه 28 بهمن 1391 04:07 ب.ظ
باز باران بارید ،

خیس شد خاطره ها ،

مرحبا بر دل ابری هوا ،

هر کجا هستی باش ،

آسمانت آبی ،

و تمام دلت از غصه دنیا خالی
پنجشنبه 18 آبان 1391 10:53 ب.ظ
سلام دوست عزز
امیدوارم که حالتون خوب باشه
وب باحال و زیبایی دارین و مطالب جالبی هم دارین

به منم یه سری بزنید یه وب کاملا شاد و جالب
لطفا بعد از خوندن مطالبم نظرتونو درموردش بدین
منتظرم .بای
پنجشنبه 11 آبان 1391 06:00 ب.ظ
آآآآآآآآآپم عزیزم
جمعه 5 آبان 1391 10:45 ق.ظ
سلام من آپــــــم...
شنبه 29 مهر 1391 07:59 ب.ظ
سلام دوست گرامی خواهشمندیم عاجزانه
که تبادل لینک یا بنر کنید
به ما سری بزنی خوشحال کردی ما رو i love you
سه شنبه 25 مهر 1391 06:52 ب.ظ
سلام سمیه جان.ممنون از اینکه بهم سر میزنی ونظر میذاری

چه آدم عجیب و بی اعتماد بنفسی بوده این یارو
سه شنبه 25 مهر 1391 12:18 ب.ظ
سلام دوست عزیز ممنونم از لطفت و نثر های زیبایی که برای من یادگاری میزاری
سه شنبه 25 مهر 1391 10:13 ق.ظ
در بــرابــر خــدا

از دفتر شعر زنده یاد فروغ فرخزاد



از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدای قادر بی همتا

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را

دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن

تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را

آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم

از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را

عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو

یک شب ز لوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفاکاری
در عشقش تازه فتح رقیبش را

آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را

راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی آرد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد

از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیــــاز مرا بشنو
آه ای خدای قادر بی همتا
سه شنبه 25 مهر 1391 08:43 ق.ظ
دوشنبه 24 مهر 1391 04:38 ب.ظ
خدای من “بهشتی ” دارد، نزدیک ، زیبا ، بزرگ

و به گمانم “دوزخی ” دارد ، کوچک، بعید

و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را

گاهی به بهانه یک دعا . . .
............................................
سلام دوست گلم با یه یاداشت جدید اپم خوشحال میشم سر بزنی
دوشنبه 24 مهر 1391 09:26 ق.ظ
اصن یه وضی(2)



یه دوست دخترم نداریم مارو به خاطر قلب مهربون و معرفت و اخلاق خوبمون بخواد...

نه به خاطر جنسیس توی پارکینگ و ویلای شمال و خونه ی فرمانیه و چندتا مرکز خرید .......
والا به غرعان


بچه که بودم وقتی تو بغل بابام می خوابیدم سعی می کردم نفسمو با نفس بابام تنظیم کنم که با هم نفس بکشیم . دم و بازدممون یکی باشه .
اینطوری در طول روز همیشه با خودم فکر می کردم همین الان که من نفس کشیدم بابام هم هر جا که هست نفس کشید .
یک حس کودکانه خوبی بود
:|
اصن یه وضی

با یکی از همکلاسی های دوره دبستان رو دم دانشگاه دیدم، داشتیم گپ می زدیم که دوتا دختر که ازشون بدم میومد از در دانشگاه اومدن بیرون. گفتم: اه باز این ……. آمد! گفت: اون خواهرمه! سریع گفتم: نه! اون یکی!
گفت: اونم زنمه!!!
:|
:|

اصن یه وضــــــــــــــــــــی

دخترخالم امسال میره سوم راهنمایی.. خیلی هم دنبال درس و تحصیلاته :
روایت است که از ایشان پرسیده شده از اول مهر بدت نمیاد؟؟ گفته نه.. از دوم مهر بدم میاد که آدم هنوز برنامه هفتگی نداره نمیدونه چی بخونه =)))))))) =)))))
اصن یه وضی


یكی از دلایلی من تا حالا نرفتم خارج اینه كه اونجا یكشنبشون جمعه است ، جمعه همه حالش به اینه كه جمعه باشه ، جمعه ای كه جمعه نباشه جمعه نیست :)))
اصن یه وضی

پسرعمومو دیدم دپرسه گفتم چی شده؟ چته نسناس؟ گفت با یه دختری قرار گذاشتم رفتم سر قرار , خیلی منتظر شدم نیومد بعدش بهم زنگ زد گفت منتظر نباش من نمیام گفتم چرا؟
گفت من زودتر از تو اومدم ! وقتی داشتی میومدی از دور که دیدمت فرار کردم!
من :)))))))))))))))

اصن یه وضی
دوشنبه 24 مهر 1391 09:17 ق.ظ
سلام
عکسشو بده جنازه تحویل بگیر !!!
منتظر نوشتن خاطره های دانشجویی شما هستم که باعث میشه خاطرات خودمون هم زنده بشه یادش به خیر
یکشنبه 23 مهر 1391 11:21 ق.ظ
اینم از تفریحات سالم آدم کرموهاست خودتو ناراحت نکن دوستم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر