تبلیغات
احساس بارانی - خاطره روز جمعه ام ...
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




سلام . الان بطور ناگهانی به ذهنم رسید خاطره روز جمعه ام رو برای دوستان تعریف کنم . روز جمعه مادر شوهر عزیزتر از جان         ما و سایر بر و بچش رو برای نهار دعوت کرد خونشون . ساعت 1 یا 1 و نیم بود که ما رسیدیم . بعد از کلی پذیرایی و اینها .موقع نهار خوشمزه شد . (همیشه به علی میگم مامانت در انتخاب عروس آخر و پخت غذا حرف اول و آخر و میزنه )

 بگذریم . نهار شد و ناگهان صدای زنگ خونه اومد . حاج خانم که میدونست پسر دومش اومده حس مادرانه اش تحریک شد و پرید زنگ اف اف رو بزنه که یهو یه چاقوی بسیار تیز رفت توی پای حاج خانم و پاش رو حداقل به عمق 2 cm  برید. دیگه همه چیز قاطی پاتی شد .فکر کن 19 نفر آدم پریدن بالای سر حاج خانم تا ببینن چی شده ؟؟؟ یکی از نوه ها که دختر هم هست هی داد میزد : وای مامانی مرده شد دیگه ؟؟؟؟

(کلا این بچه به مردن میگه مرده شدن.)

من تا حالا هیچ جایی رو یهو اینقدر شلوغ ندیده بودم. آخه خونه ما همیشه خیلی ساکت بود و یکی از شادی های من در خونه پدر شوهر شلوغ کردن های نوه هاشون هست.

خلاصه اون وسط 2 تا از نوه ها با جنسیت مذکرهم سر اینکه بابای کدومشون مامانی رو ببره بیمارستان دعواشون شد و به قصد مرگ همدیگه رو زدن ولی کو کسی که یکی از این بچه ها رو از هم جدا کنه ؟؟؟؟

من همه اش دوست داشتم از اون صحنه ها فیلم بگیرم . بعدا ببینم و بخندم. ولی نمیشد دیگه.

 ناگهان دکتر قرمزی _بیاد فیلم سینمایی کلاه قرمزی و پسرخاله_ که همون شوهر جان ما باشه حس مادر و فرزندی کردو گفت نمی خواد خودم معالجه اش می کنم و با چسب بخیه مداواش کرد که ظاهرا تا الان خدارو شکر حالش خوبه.

 القصه مادر شوهر مداوا شد  و من کلی حالم بد شد که اون همه خون رو یه جا دیدم .

شب چند ساعتی پای صحبت های پدر شوهر نشستم که از خاطرات بازدید چند روز قبلشون از 3 تا از آسایشگاه های قم برام گفت که کلی منو تحت تاثیر قرار داد . بعد هم از خاطره ملاقاتی که با رئیس مجلس داشت و اون کاخ اشرافی آقای رئیس برام گفت و در ادامه افزود : هرکی بره قاطی اون نوع زندگی کردن و پاگیر اون ظواهر بشه دیگه نمی تونه خودش رو بکشه بیرون .

نکته جالب اینکه قسم خورد به والله خیارهایی که برای پذیرایی برای من آورده بودن حتی 1 cmهم با هم اختلاف سایز نداشتن؟؟؟

این حرفها بیشتر منو مسمم کرد که واقعا پول این آقایان ..... ؟؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 دی 1390 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
شنبه 1 مهر 1396 10:36 ب.ظ
Thanks for finally writing about >احساس بارانی -
خاطره روز جمعه ام ... <Liked it!
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:36 ب.ظ
Wow, this article is pleasant, my sister is analyzing such things,
thus I am going to inform her.
جمعه 13 مرداد 1396 06:59 ق.ظ
When someone writes an piece of writing he/she keeps the idea of a user in his/her mind that how a user can understand it.
Therefore that's why this paragraph is outstdanding. Thanks!
شنبه 7 مرداد 1396 03:21 ق.ظ
Hello, after reading this remarkable piece of writing i
am too delighted to share my knowledge here with friends.
جمعه 6 مرداد 1396 11:19 ب.ظ
Wow! After all I got a website from where I be
capable of in fact take valuable data concerning my study and knowledge.
یکشنبه 25 تیر 1396 07:54 ق.ظ
Do you have a spam problem on this website; I also am a blogger, and I was curious about
your situation; we have developed some nice methods and we
are looking to swap solutions with others, be sure to shoot me an e-mail if interested.
سه شنبه 6 تیر 1396 06:38 ق.ظ
We are a group of volunteers and opening a new
scheme in our community. Your web site offered us with useful information to work on.
You have performed a formidable process and our entire group will likely be grateful to
you.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 07:16 ق.ظ
Wow! This blog looks exactly like my old one! It's
on a totally different topic but it has pretty much the same layout and design. Outstanding choice of colors!
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 02:17 ق.ظ
Hello, Neat post. There is a problem along with your website in web explorer,
could check this? IE nonetheless is the market chief
and a good portion of other folks will miss your wonderful writing due to this problem.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 06:43 ب.ظ
Right away I am ready to do my breakfast, afterward having my breakfast coming
again to read further news.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 10:14 ق.ظ
I am regular reader, how are you everybody? This piece of writing posted
at this web page is actually fastidious.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 02:22 ق.ظ
Definitely imagine that which you said. Your favourite
reason seemed to be at the net the simplest
factor to take into account of. I say to you, I certainly get
annoyed at the same time as other folks consider worries that they plainly
don't recognise about. You controlled to hit the nail upon the
highest as neatly as outlined out the entire thing with no need side effect , people
could take a signal. Will likely be back to get
more. Thank you
شنبه 2 اردیبهشت 1396 09:41 ب.ظ
When I initially commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a comment
is added I get four e-mails with the same comment.
Is there any way you can remove me from that service?
Cheers!
سه شنبه 13 دی 1390 05:44 ب.ظ
سلام دوست عزیز لینکت کردم به وب منم سری بزن
سه شنبه 13 دی 1390 12:01 ق.ظ
ایشالله همه تون همیشه سلامت باشین.راست میگی دیدن خون آدمو بیچاره میکنه.
تو فکر زندگیهای اشرافی هم نباش.تو پرواز کنه اگه اونا بالهاشونو بسته ن.
دوشنبه 12 دی 1390 11:34 ب.ظ
شما با موفقیت لینک شدین.
اگر از اسم لینک خود ناراضی هستید
بهم بگین.
احساس بارانی.(سمیه)
سمیه مرسی از لطفت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر