تبلیغات
احساس بارانی - سفرنامه ...
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




روز شنبه 8/11/90 ، صبح 6 و 55 دقیقه از خواب بیدار شدیم . یعنی در واقع اول علی بیدار شد وبعد منو صدا زد . بهش گفتم كه من تا 8 و نیم مرخصی دارم . بنا براین اونم خوابید ؟؟؟؟ ( كلا وقتی كه صبحا من مرخصی داشته باشم جگر جان هم دوست داره فكر كنه اونم مرخصی داره و بیخیال اداره میشه ؟؟؟؟) خلاصه تا 10 خوابیدیم . بعد بیدار شدیم و به امورات اولیه پرداختیم و چون بیمه ماشین من تموم شده بود قرار شد بریم بیمه . سر راه خونه مادر شوهر هم رفتیم چون بیمه مورد نظر ما توی همون خیابون مادر شوهر جان بود .ساعت12 شده بود كه یهو علی پیشنهاد داد بریم مسافرت یه روزه ....

منم پذیرفتم چون با خودم فكر كردم حداقل مرخصی ام خیلی الكی نمی گذره ....

القصه جای شما خالی تصمیم گرفتیم با خرید 4 تا ساندویچ و 5 تا دونه میوه با 6 تا رول دستمال توالت بریم مسافرت ( دستمال توالت ها رو قبلا علی خریده بود و توی ماشینش مونده بود اما ساندویچ و میوه رو خریدیم ) علی بازم پیشنهاد داد بریم ك ا ش ا ن و ما هم كه مطیع شوهر و زندگی و این حرفا موافقت خود را اعلام كردیم . حدود 1 و نیم رسیدیم ك ا ش  ا ن . اول رفتیم بازار سنتی اش . كلا هر دوی ما عاشق بازار سنتی هر شهریم و در اولین سفر به هر شهر حتما میریم بازار اون شهر . كه بخت با ما یار نبود و چون نزدیك 2 بود اكثر مغازه هاش بسته بودن . یه باكس تخم مرغ زرده طلایی ؟؟؟؟؟ ( كه نمی دونم برای اولین بار بود می دیدیم خرید و رفتیم به سمت مناطق دیدنی كاشان . اول تپه سیلك sialk رفتیم كه یه شهر مخروبه مال 5000 سال پیش بود كه ظاهرا مردم  اون شهر بخاطر آوار شدن ساختمون ها همگی مردن . استخوان جنازه یه دختر و پدر هم  كه توی خونه خودشون مردن اونجا بود . بعد رفتیم ف ی ن و اون حمامها كه میدونم همه بیش از 40 بار تا حالا اونجا رفتن . كنار فین یه رستوران سنتی بود كه جای همه خالی 2 تا دیزی خوردیم و حدود ساعت 4 برگشتیم بسمت قم. البته توی راه بیش از 3 بار توقف داشتیم و به استراحت و خرید و خوردن واینا پرداختیم . ساعت 8 و نیم هم رسیدیم خونه  توی راه ، كمپوت و  كلوچه كاشان و یه نوع عطر كه توی قم كاملا نایاب هست رو گیر آوردم و خریدیم . كلا دیروز خیلی خوش گذشت و واقعا از مرخصی ام لذت بردم .

 

 

پی نوشت : اول مرخصی ساعتی داشتم تا 8 و نیم اما بعد كه قرار شد بریم سفر مرخصی ساعتی تبدیل شد به مرخصی روزانه ....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 بهمن 1390 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:07 ق.ظ
Fine way of explaining, and fastidious piece of writing to
take information regarding my presentation subject, which i am going to present in institution of higher
education.
جمعه 13 مرداد 1396 07:48 ق.ظ
It's really a cool and helpful piece of info.
I am satisfied that you just shared this helpful info with us.

Please keep us informed like this. Thanks for sharing.
شنبه 7 مرداد 1396 03:11 ق.ظ
I'd like to find out more? I'd want to find out more details.
یکشنبه 4 تیر 1396 05:01 ب.ظ
As the admin of this website is working, no question very quickly it will be
renowned, due to its feature contents.
سه شنبه 2 خرداد 1396 05:41 ب.ظ
Hi there all, here every one is sharing these kinds of knowledge, so it's good
to read this website, and I used to go to see this web site everyday.
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 01:08 ق.ظ
It's appropriate time to make some plans for the future and it's time to be happy.

I have read this post and if I could I wish to suggest you some interesting things or tips.
Maybe you can write next articles referring to this article.
I desire to read even more things about it!
پنجشنبه 13 بهمن 1390 08:28 ب.ظ
خوش به حالتون
یکشنبه 9 بهمن 1390 08:25 ب.ظ
ببخشید که دیر جواب دادم.
نه هنو نمره هامو نگرفتم.ولی همشو گند زدم.
قالبت خییییییییییلی گشنگه.
ممنونم.
راستی بعضی وقتا فایرفاکس همین جوری هستش
یکشنبه 9 بهمن 1390 03:22 ب.ظ
سلام ممنون که سر زدی
راستی من تو رو با اسم وبت لینک کردم تو هم منو با اسم وبم بلینک
والا نمیدونم اون آدم کوتوله ها هم چرا اینقدر سیاهن
حالا یه فیلم دیگه هم ازشون دارم که اون خیلی واقعی تره
یکشنبه 9 بهمن 1390 02:01 ب.ظ
انشاالله تک تک لحظات زندگیت به همین خوشی و خرمی باشه
یکشنبه 9 بهمن 1390 01:04 ب.ظ
سلام خواهری شادی هاتون مستدام باشه عزیزی من
ای جان

جایه من خالی تو خریدا و بخور بخروااااااااا
یکشنبه 9 بهمن 1390 12:21 ب.ظ

ضـرب المثل های جـالب دربـاره ازدواج(1)


1. هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی)

2. مردی که به خاطر "پول" زن می گیرد، به نوکری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)

3. لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چینی)

4. زنی سعادتمند است که مطیع "شوهر"باشد. (ضرب المثل یونانی)

5. زن عاقل با داماد "بی پول" خوب می سازد. (ضرب المثل انگلیسی)

6. زن مطیع، فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگلیسی)

7. زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. (ضرب المثل آلمانی)

8. داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت. (ضرب المثل لهستانی)

9. دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. (ضرب المثل ایتالیایی)

10. داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای. (ضرب المثل فرانسوی)

11. دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. (ضرب المثل ایتالیایی)

12. در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن. (ضرب المثل آذربایجانی)

13. برای یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی. (ضرب المثل چینی)

۱۴. تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. (ضرب المثل چینی)

۱۵. اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. (ضرب المثل اسپانیایی
یکشنبه 9 بهمن 1390 12:20 ب.ظ
سلام

ای بر منکرش لعنت
اما کسی با نلسون و امثال نلسون مشکلی نداره
بیشتر با خودمون درگیر هستیم و قوانیین.
یکشنبه 9 بهمن 1390 11:48 ق.ظ
مسافرت یه روزه هم ایده خوبیه. آفرین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر