تبلیغات
احساس بارانی - خانم "ز"
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




" ز"  یه خانم 47 ساله است . قدش بین 155 تا 160 سانتی متره . هیكل متوسطی داره .نه چاقه و نه لاغر . اكثر آدمها فكر می كنن كمتر از سن واقعی اش عمر كرده چون چهره نسبتا جوونی داره . آدمهای غریبه بخاطر برخورد وكردار و یا لحن صحبت كردنش تصور می كنن كه معلمه . اما واقعیت اینه كه اون خونه داره . طرز فكرش شبیه به هیچ آدمی نیست . دست پخت بد مزه ای داره و بعبارتی از آشپزی هیچی سر در نمیاره. همیشه مانتوهای كوتاه و تنگ رو می پسنده . پوشیدن هیچ نوع لباسی رو (تو مجالس خانوادگی ) هرچقدر هم كه باز باشه ، نا مناسب نمی دونه . اما به پوشیده بودن مو خیلی حساسه . شاید فكر می كنه همه عفت یه دختر به پوشیده بودن موهاشه ؟؟؟؟

مرتب بودن خونه براش اهمیت داره اما حوصله نداره برای خونه اش وقت بذاره . روحیات جوونی اش رو هنوز داره . مثال همیشگی فامیل برای آدم های خوش اخلاق و خوش برخورده . آدم بسیار ساده ای هست . نمونه توصیفم اینه كه فكر می كنه خودش از همه بیشتر می دونه و بیشتر می فهمه . هر چیزی كه با عقاید خودش همخوانی نداشته باشه رو به هیچ عنوان نمی پذیره .و به عبارتی حرف حرف خودشه ....

شوهرش مثل موم تو دستشه . اوایل ازدواج برای زندگیش خیلی رنج كشیده چون همه خانواده اش با ازدواجش مخالف بودن . اما اون عاشق بوده . فرزند یه خانواده اصیل ایرانیه كه به بعضی مسائل خیلی اهمیت میدن .بچه هاش رو مثل همه مادر ها دوست داره اما مثل خیلی از مادر ها احساساتی فكر نمی كنه . آدم بسیار منطقی هست و كمتر احساسات بخرج میده . تحصیلات بچه هاش براش مهمه . و هر روز با فرزند اولش در حال جدله . آخه تك تك افكار شون با هم مغایرت داره . این خانم مامانمه....

همیشه بهش میگم من و تو مجبوریم همدیگه روتحمل كنیم چون مادر و فرزند و داریم با هم زندگی می كنیم. و مامان همیشه در جوابم فقط می خنده

 فكر نكنم هیچ مادر و دختری تو دنیا به اندازه من و مامانم با هم دعوا كنن ....

مامانم رو خیلی دوست دارم . اما به اندازه بابا دوستش ندارم . اینو خودش هم می دونه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
دوشنبه 6 شهریور 1396 11:36 ق.ظ
certainly like your website but you have to take a look at the spelling
on several of your posts. A number of them are rife with spelling
problems and I to find it very bothersome to inform
the reality however I will certainly come back again.
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:24 ق.ظ
It's appropriate time to make some plans for the future and it is time to be happy.
I have read this post and if I could I wish to suggest you few interesting things or
advice. Perhaps you can write next articles referring to this article.
I wish to read even more things about it!
جمعه 13 مرداد 1396 08:50 ق.ظ
I want to to thank you for this fantastic read!!
I definitely loved every little bit of it. I have you book
marked to check out new stuff you post…
دوشنبه 9 مرداد 1396 03:57 ب.ظ
I'm not certain where you're getting your info, but good
topic. I must spend a while learning more or working out
more. Thank you for magnificent info I used to be on the lookout for this information for my mission.
شنبه 7 مرداد 1396 05:29 ق.ظ
Fantastic website. Lots of useful info here. I'm sending
it to a few pals ans also sharing in delicious.
And naturally, thank you in your effort!
جمعه 6 مرداد 1396 10:58 ب.ظ
Hi, all is going fine here and ofcourse every one is
sharing facts, that's really excellent, keep up writing.
چهارشنبه 28 تیر 1396 09:31 ب.ظ
wonderful put up, very informative. I wonder why the other
specialists of this sector don't realize this.
You must proceed your writing. I am confident, you have a great readers' base already!
چهارشنبه 28 تیر 1396 12:14 ب.ظ
I think everything said made a lot of sense. But,
what about this? what if you were to write a killer post title?
I am not suggesting your content isn't solid, however suppose you added something to
possibly grab folk's attention? I mean احساس بارانی - خانم "ز" is
kinda boring. You ought to peek at Yahoo's
front page and see how they write news headlines to
grab viewers interested. You might try adding a video or a picture
or two to get people excited about everything've
written. Just my opinion, it might bring your posts a little
bit more interesting.
چهارشنبه 28 تیر 1396 11:26 ق.ظ
Hey there! Someone in my Facebook group shared this site with us so I came to give it
a look. I'm definitely loving the information. I'm book-marking and will
be tweeting this to my followers! Outstanding blog and amazing style and design.
چهارشنبه 28 تیر 1396 07:31 ق.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is tasteful, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get got an nervousness over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come further formerly again since exactly
the same nearly a lot often inside case you shield this increase.
دوشنبه 26 تیر 1396 05:09 ق.ظ
What's up to all, it's in fact a good for me to go to see this web page, it includes useful Information.
جمعه 23 تیر 1396 09:42 ب.ظ
Can you tell us more about this? I'd like to find out some
additional information.
چهارشنبه 14 تیر 1396 02:17 ب.ظ
Hi I am so thrilled I found your blog, I really found you by accident, while I was looking on Bing for something else, Regardless I
am here now and would just like to say thanks a lot for a fantastic
post and a all round exciting blog (I also love the theme/design), I don’t have
time to read it all at the moment but I have book-marked it and also included your RSS feeds, so when I have time I will be back to read a great deal more, Please do keep up the
excellent jo.
چهارشنبه 14 تیر 1396 01:28 ق.ظ
My brother recommended I may like this blog. He was entirely right.
This submit truly made my day. You cann't believe simply how much time I had spent for
this information! Thanks!
سه شنبه 29 فروردین 1391 10:20 ق.ظ
salam somaye jon manam ba eftekhar shomaro gozashtam avalin nafar to linkam

تا توئی در قلب من با دیگران بیگانه ام
سه شنبه 22 فروردین 1391 12:32 ق.ظ
سلام سمیه جون ، از این جور مشکلات برا همه پیش میاد شایدم دلیلش اختلاف سنیه زیاده ولی هر جور هم که باشه باز مادرتونه و در اخر هم ارزو میکنم همیشه سلامت باشن و سایشون بالای سرتون باشه . ان شاا... .
سمیه ممنونم همچنین مامان مهربون شما ....
شنبه 19 فروردین 1391 10:01 ب.ظ
عاقبت دیدی رفتم از یادت ؟

ای همیشه به یاد من مانده

ای همیشه مرا ز خود رانده

ای همیشه سکوت من دیده

ای همیشه نگاه من خوانده

عاقبت دیدی رفتم از یادت؟

من و از خود جدا کردی

ببین با من چه ها کردی؟

شکستی تو غرورم رو

دل دائم صبورم رو

رهام کردی رهام کردی

منو از من جدا کردی...

ببین با من چه ها کردی؟

گر شدی آتش در تو افتادم

بی تو ویرانم با تو آبادم

گر شدی طوفان در تو پیچیدم

شوق بودن رو در تو میدیدم

عاقبت دیدی رفتم از یادت ؟...
شنبه 19 فروردین 1391 12:17 ب.ظ
سلام
ممنونم از حضورت
راجع به مادر...
فرشته ی روی زمینه اما نه خودش میدونه و نه ما بچه ها
خودش چون کج خلقه با بچه هاش و بچه ها چون حرمتشو نگه نمیدارن
شنبه 19 فروردین 1391 11:58 ق.ظ

سلام سمیه

در اصل مشکلی که با پول حل بشه مشکل نیست
بلکه هزینه ایست که باید پرداخت شود.
اما این فقط در مورد پولدارها صدق میکنه
برای اونهایی که پول ندارند مشکل بزرگیه
جمعه 18 فروردین 1391 09:23 ب.ظ

بیائیم نخندیم . . .

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.

نخند

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

نخند

نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده
جمعه 18 فروردین 1391 05:55 ب.ظ
سودای میان تهی ز سر بیرون کن

از ناز بکاه و در نیاز افزون کن

استاد تو عشق است چو آن جا برسی

او خود به زبان حال گوید چون کن
جمعه 18 فروردین 1391 10:14 ق.ظ
سلام سمیه جون من مثل تو گاهی زیادی با مامانم جرو بحث میکنم ولی به نظر من نباید به مامانت بگی داریم همدیگرو تحمل می کنیم درسته در جواب می خنده ولی شاید نارحت بشه


چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها
جمعه 18 فروردین 1391 12:54 ق.ظ
خــــــــدا

تنها روزنه امیدی است که

هیچگاه بسته نمیشود*

تنها کسی است که

با دهان بسته هم می توان صدایش کرد*

با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت*

تنها خریداری ست که اجناس شکسته را بهتر برمی دارد*

تنها کسی است که وقتی همه رفتند می ماند*

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید*

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود

و تنها سلطانی است که

دلش با بخشیدن آرام می گیرد

نه با تنبیه کردن...
جمعه 18 فروردین 1391 12:18 ق.ظ
سلام سمیه جان

چقدر شبیه من !!!
منم عقایدم با مامانم متفاوته !
دیگه عادی شده !
خیلی میخوامش آآآآ ...
اخم کنه نمیخوام دنیا دنیا باشه ...
پنجشنبه 17 فروردین 1391 11:20 ب.ظ
salam azizam khobi
mamnon az pighamet jojo
پنجشنبه 17 فروردین 1391 09:50 ب.ظ
چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوری‌ات آزمونِ تلخِ زنده‌به‌گوری!

چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم!


بر پُشتِ سمندی

گویی

نوزین

که قرارش نیست.

و فاصله

تجربه‌یی بیهوده است.
سمیه ممنونم عزیزكم
پنجشنبه 17 فروردین 1391 09:06 ب.ظ
slm,somaie khanom

هر کسی می تواند با شما لبخند بزند

هر کسی می تواند با تو گریه کند

اما کسی که تو را دوست دارد

وقتی اشک در چشمان شماست ، میتواند آنرا تبدیل به لبخند کند . . .
پنجشنبه 17 فروردین 1391 07:27 ب.ظ
هوالسلام
ای بی قرار لحظه های فاطمیه
مردم زهجرت در عزای فاطمیه
آقا بیا یاری بده این اشکها را
سخت است بی تو روضه های فاطمیه
این روز ها گفتم کمی مثل تو باشم
مشکی به تن کردم برای فاطمیه
آجرک الله یا بقیة الله
پنجشنبه 17 فروردین 1391 07:03 ب.ظ
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم، در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

بیاید راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی

با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
پنجشنبه 17 فروردین 1391 03:29 ب.ظ
سلام

ایام شهادت بی بی دو عالم ، ام ابیها ، حضرت فاطمه زهرا (س) را به محضر حضرت آقا امام زمان (عج) و شما عزیزان و بر تمامی شیعیان و دلسوختگان آن حضرت تسلیت عرض می كنم .


وب زیبا و پر محتوایی دارید. منتظر نظرات شماهستیم. التماس دعا یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30