تبلیغات
احساس بارانی - آدمهای بیمار
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




وقتی مدرسه می رفتم خیلی دوست داشتم در رشته روانشناسی ادامه تحصیل بدم اما بخاطر بعضی مصلحت ها بابا اجازه نداد . مهمترین علت این بود كه نزدیكترین مدرسه رشته علوم انس*انی فاصله زیادی تا خونه ما داشت و همچنین در نقطه پایینی از شهر واقع بود و بعضی دلیل های دیگه كه اون موقع من رو ایجاب كرد تا قید رشته مورد علاقه ام رو بزنم و در رشته دیگه ای تحصیل كنم . بابا دوست داشت بچه هاش یا پزشك بشن یا معلم كه البته به هیچ كدوم از آرزو هاش نرسید !!!!

بگذریم چند سالی هست احساس می كنم بطور خدادادی شمّ روانشناسی دارم و ناخواسته متوجه ویژگی ها و رفتارهای آدمهای دور و بر می شم .این ویژگی بالاخص بعد از فراغت از تحصیل در من تقویت شده. نمی دونم نعمت خوبیه یا نه اماخوشحالم كه خدا ذاتا این هنر رو در من قرار داده . البته وقتی دانشجو بودم كتاب روانشناسی زیاد می خوندم اما الان زمان كافی برای مطالعه ندارم . با این حال عاشق خریدن كتاب هستم . بقول علی كتاب زیاد می خرم ولی هیچ وقت نمی خونمشون . شاید این هم نوعی بیماری محسوب می شه ؟؟؟؟

علت توضیحاتم این بود كه می خوام در پست بعدی در مورد چند تا شخصیت صحبت كنم :

دو نفر از نزدیك ترین اقوامم دوست دوران  دانشجویی ام دو نفر از همكارهام و رئیسم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 29 فروردین 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
شنبه 14 مرداد 1396 06:25 ق.ظ
Hi my family member! I want to say that this article is amazing, nice
written and come with almost all important infos. I'd like to see extra posts like this .
جمعه 13 مرداد 1396 12:33 ب.ظ
My programmer is trying to convince me to move to
.net from PHP. I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on a variety of
websites for about a year and am anxious about switching to another platform.
I have heard good things about blogengine.net.
Is there a way I can transfer all my wordpress posts into
it? Any kind of help would be really appreciated!
جمعه 13 مرداد 1396 05:58 ق.ظ
This is a very good tip especially to those new to the blogosphere.
Simple but very accurate info… Thanks for sharing this one.
A must read article!
سه شنبه 10 مرداد 1396 05:38 ق.ظ
This design is incredible! You definitely know how to keep a reader entertained.
Between your wit and your videos, I was almost moved to start
my own blog (well, almost...HaHa!) Fantastic job. I really loved what
you had to say, and more than that, how you presented it. Too cool!
جمعه 6 مرداد 1396 11:56 ب.ظ
Hi there Dear, are you actually visiting this site
daily, if so afterward you will absolutely obtain fastidious know-how.
جمعه 6 مرداد 1396 10:20 ب.ظ
After exploring a number of the blog posts on your site, I truly appreciate your technique of writing a blog.
I book marked it to my bookmark website list and will be checking back in the near future.
Take a look at my website too and let me know what you think.
پنجشنبه 15 تیر 1396 11:52 ق.ظ
This is the perfect website for anyone who
would like to find out about this topic. You know so much its almost tough to argue
with you (not that I personally will need to?HaHa). You certainly put a new
spin on a topic which has been discussed for years.
Great stuff, just wonderful!
سه شنبه 13 تیر 1396 03:18 ق.ظ
Good day I am so happy I found your web site, I really found you by error, while I was browsing on Aol for something else, Anyways I am here now and would just like to say thanks a lot for a remarkable post and a
all round interesting blog (I also love the theme/design),
I don’t have time to look over it all at the minute but I have saved it
and also added in your RSS feeds, so when I have time I will be back to read a lot more, Please do keep up the fantastic work.
دوشنبه 1 خرداد 1396 09:14 ب.ظ
Superb post however I was wanting to know if you could write a litte more on this subject?
I'd be very grateful if you could elaborate
a little bit further. Cheers!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:12 ق.ظ
It's not my first time to pay a visit this web site,
i am browsing this web page dailly and obtain good data from here daily.
جمعه 25 فروردین 1396 09:00 ق.ظ
Thanks for finally writing about >احساس بارانی - آدمهای بیمار <Loved it!
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 10:50 ق.ظ
سلام ابجی جون وبلاگت خیلی جالبه اگه با تبادل لینک موافقی بهم یه سر بزن
سمیه سلام عزیزم حتما ...
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 08:30 ق.ظ
منتظر سخنان ومطالب بعدیت هستم.
پدر ومادر منم میخواستن من دکتر بشم اما من اگه خدا بخواد مهندس میشم
سمیه موافقم . بنظر من هم رشته های فنی جذابیت بیشتری دارند . رشته من هم ناخواسته فنی شد و الان ناراضی نیستم ....
پنجشنبه 31 فروردین 1391 06:37 ب.ظ
تبسم بدون اینكه دهنده اش را فقیر كند گیرنده اش را ثروتمند می كند .
پنجشنبه 31 فروردین 1391 09:45 ق.ظ


کودکی بازی شیرینی بود
کودکی سیبی بود
بر سر شاخه احساس وجود
کودکی سرخ گلی بود در آن سوی بهار
کودکی بوته سرسبزی بود
رسته در باغچه رویاها
کودکی خواندن شیوای قناری ها بود
کودکی چلچله ای بود پر از شوق سفر
کودکی شیطنت ماهی سرخی بود در حوض حیات
کودکی بوسه نوشینی بود
که من از لب های شیدایی دزدیدم
کودکی خوشه انگوری بود
که من از تاک رفاقت چیدم
کودکی حرف قشنگی بود در جمله عمر
کودکی بیت لطیفی بود در شعر امید
کودکی نغمه زیبای شکوفایی بود
کودکی پاکی سرچشمه بیداری بود
کودکی بازی پروانه دل بود در آبی عطش
کودکی رقص گل نیلوفر بود در آب
کودکی تابش پرتوهای ایمان بود
کودکی خنده شفاف دلی شادان بود
کودکی وصلت جادویی شب با مهتاب
کودکی اوج هماغوشی بیداری و خواب
کودکی رقص گل قاصدکی بود پر از شور و شتاب
کودکی زمزمه ای دلکش و جان پرور بود
کودکی نرمی لالایی یک مادر بود
یاد آن دوره شیرین ز کف رفته به خیر!
یاد آن کودک در خاطره ها خفته به خیر
پنجشنبه 31 فروردین 1391 09:37 ق.ظ
سلام خوبی؟ببخشید نمیتونم زساد خدمتتون برسم درسام خیلی زیادن شرمنده
سمیه خواهش می كنم مهربون ....
پنجشنبه 31 فروردین 1391 09:34 ق.ظ
کامنت بسیار زیبایی خیلی ممنون از حضورت
پنجشنبه 31 فروردین 1391 07:08 ق.ظ
سلام آپم زود بیا
★。˛ °.★__ *★* *˛.
˛ °_██_*。*./ \ .˛* .˛.*.★* *★ 。*
˛. (´• ̮•)*˛°*/.♫.♫\*˛.* ˛_Π_____. * ˛*
.°( . • . ) ˛°./• '♫ ' •\.˛*./______/~\ *. ˛*.。˛* ˛. *。
*(...'•'.. ) *˛╬╬╬╬╬˛°.|田田 |門|╬╬╬╬ .
... ... ¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•♥•°*"˜¯` ´¯˜"*°´¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•
چهارشنبه 30 فروردین 1391 11:22 ب.ظ
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست


می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
چهارشنبه 30 فروردین 1391 11:10 ب.ظ
سلام چطورین خوب هستین !!!
داستان جالبی بود !!!
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛

برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،

برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد،

سالی دیگر گذشت...

روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد
چهارشنبه 30 فروردین 1391 10:59 ب.ظ
هوا سنگین بود

آسمان بارانش گرفته بود

ودخترکی خیس از بی سرپناهی آهسته میگفت:

خدایا گریه نکن, درست میشه
چهارشنبه 30 فروردین 1391 10:57 ب.ظ
سلام خانومی
خوبی؟
مرسی از داستانت جالب بود.
چهارشنبه 30 فروردین 1391 07:54 ب.ظ
مرسیییییی
چهارشنبه 30 فروردین 1391 06:46 ب.ظ
ای عشق، ای ترنم نامت ترانه‌ها
معشوق آشنای همه عاشقانه‌ها

ای معنی جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانه‌ها
چهارشنبه 30 فروردین 1391 06:44 ب.ظ
ببخشید چند وقتی بود کار داشتم نتونستم به وبت یه سری بزنم
چهارشنبه 30 فروردین 1391 06:43 ب.ظ
آن زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان

در مکانی که مکان یاد ندارد چه مکان

نه شبی بود و نه روزی و نه چرخی، نه جهان

نه پری بود و نه جبرئیل و نه دوزخ نه جنان

دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود

اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود

سلام با وفا. کم پیدایی؟؟؟
چهارشنبه 30 فروردین 1391 04:11 ب.ظ
سلام سلام خوبی سمیه
منتظر پست بعدیت هستم
چهارشنبه 30 فروردین 1391 10:11 ق.ظ
کاریکلماتور (3)

- نوک قلم پاچه خوار همیشه چرب است.

- بعضی ها حساب پس می دهند و بعضی ها حق حساب.

- نقاش فقیر، بر بومش خجالت می کشید.

- عدد یک را دست کم نگیرید، یک عمر، یک زندگی، یک انسان!

- بعضی ها رو دست ندارند و بعضی ها زیر دست.

- با اسلحه ای به شکار طبیعت رفتم.

- با یک ریال، دو ریال نمی توان سریال ساخت.

- در بازار سرمایه، کم ضرر کردن یعنی سود کردن.

- شیر بُز بُز قندی شکر نمی خواهد.

- شرکت برق، حتی برای برق کفش هایم هم تعرفه صادر کرد.

- برای باز شدن اشتهایش کلید ساز آورد.

- چون ریاضی بلد نبود، دیگران را آدم حساب نمی کرد.

- دریای غم ساحل ندارد پس بیخودی پارو نزن.

- این روزها مرغ های گوشتی هم تخمی شدند.

- از پررویی ی ِ بی حد ِ تورم پیداست که تخم مرغ هم بزودی جایگزین سکه می شود.

- ماهی های پرنده عمری پشت میله های آبكی ی دریا حبس خواهند بود.

- آدم ها وقتی به دنیا می آیند برای خودشون گریه میكنند وقتی هم از دنیا میروند دیگران براشون گریه میكنند.

- سازها زودتر از آدمها كوك می شوند.

- پریز برق دو سوراخ داره، یكیش میگیره و با همدستی با اون یكیش آدمو می کشه!

- بهترین ترس، ترس از گناه است.

- زندگی ِ باد در سرگردانی سپری میشود.

- در بازی ِ زندگی داور ها هم اخراج می شوند.

- دیدن ِ دریا نگاهی عمیق می خواهد.

- پرنده صعود می كند، اما جاذبه سقوط.

- خدا عمری دلم را پشت ِ میله های سینه ام حبس كرد تا فقط اسیر ِ دل ِ خودم باشم.
چهارشنبه 30 فروردین 1391 07:35 ق.ظ
اگه عاشقی، سعی کن به عشقت برسی چون وقتی بره دیگه رفته.

اگه عاشق نیستی پس تلاش نکن که طعمش رو بچشی.

چون تلخترین شیرینی روزگاره
چهارشنبه 30 فروردین 1391 05:54 ق.ظ

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

جانم آن گمشده را جوید

زین همه کوشش بی حاصل

عقل سرگشته به من گوید

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30