تبلیغات
احساس بارانی - بعضی آدمها
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




برخی افراد از لحاظ ظاهری توجیحات مردم پسندانه زیادی دارند اما در باطن مشكل زیاد دارند . مثلا مهندس سرشناسی كه خود ارض*ایی می كنه یا خانم موجهی كه از لحاظ مالی ok هست اما تو مهمونی های خانوادگی ، دزدی می كنه یا استاد دانشگاهی كه مدام دنبال دختر های دانشجوش هست . این اشخاص مسلما از لحاظ روانی یه جایی می لنگند اما به این دلیل كه مجبورند ظاهر زندگیشون رو حفظ كنند ، سعی می كنند مشكلشون رو به روش دیگه ای ماست مالی كنه...

مثلا ممكنه اون آقای مهندس افسردگی داشته باشه یا اون خانم مشكل خانوادگی بزرگی داشته باشه كه برای فراموش كردن لحظه ای معظل ، دست به این قبیل كار ها میزنه.

دور و بر هر كدوم از ما پر از آدمهایی هست كه مثال واقعی این شخصیت ها هستنند . زنهای خیاب*ونی ، مردها و زنهایی كه با داشتن همسر و چندین فرزند باز هم دنبال دوست دختر و دوست پسرند ، خانم هایی كه  مدام به فكر تخریب شخصیب اطرافیانشون هستنند و هزاران هزار مثال دیگه .....

گاهی انسان حس می كنه در نقطه توجه افراد قرار گرفته و دور و بری ها ، بالاخص برخی آدمهای مهربون !!! برای بودن با تو به هر طنابی چنگ میزنند

این الطاف در محل كار یا تحصیل خودش رو زیاد تر نشون می ده اون هم بخاطر زمان زیادی هست كه مجبوری با این "مهربون های بیمار" طی كنی ....

راستی تا حالا فكر كردیم چرا از پیشنهاد شماره تماس دادن ، تا زنگ زدن های بی دلیل هر روزه و خواهش برای رسوندنت به خونه گرفته تا همراهی كردن تو تا نزدیكی های خونه با ماشین های خودشون .... از بروز هیچ نوع لطفی فروگذار نمی كنند....

یا اینكه آیا این غیر همجنس های مهربون با خانواده هم این قدر لطیف اند ؟؟؟

البته این موضوع وقتی مجرد باشی پر رنگ تره و مسلما بخاطر حضور همسرت خودش رو كمتر نشون میده ....

البته اگر خودت هم مشتاق كمرنگ تر شدن باشی

 

 

پی نوشت : بخاطر بیان بدون حاشیه موضوع از دوستان عذر می خوام ....

پی نوشت بعدی : وقتی مجرد بودم دو تا از همكاران كه متاهل اند و اتفاقا فرزند هم دارند گاهی زیادی مهربان می شدند و من بخاطر مسائل امنیتی مجبور به سكوت بودم

پی نوشت آخری : گاهی چقدر بی حد ومرز خودمون رو به زور وارد حریم شخصی افراد می كنیم و به خودمون اجازه می دیم در مورد مسائل خصوصی افراد آگاهی كامل داشته باشیم  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
سه شنبه 28 شهریور 1396 01:34 ق.ظ
Great web site you've got here.. It's difficult to find quality writing like yours nowadays.

I truly appreciate individuals like you! Take care!!
شنبه 14 مرداد 1396 02:57 ب.ظ
Your means of describing all in this post is really good, every one can easily know it, Thanks a lot.
جمعه 13 مرداد 1396 07:50 ق.ظ
Hi! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that would be ok.
I'm definitely enjoying your blog and look forward to new updates.
سه شنبه 10 مرداد 1396 02:30 ب.ظ
Saved as a favorite, I like your blog!
دوشنبه 12 تیر 1396 06:54 ق.ظ
Hmm is anyone else encountering problems with the pictures on this blog loading?

I'm trying to figure out if its a problem on my end or if it's the
blog. Any feedback would be greatly appreciated.
دوشنبه 12 تیر 1396 06:49 ق.ظ
Hmm is anyone else encountering problems with the pictures on this blog loading?

I'm trying to figure out if its a problem on my end or if it's the
blog. Any feedback would be greatly appreciated.
دوشنبه 1 خرداد 1396 01:44 ب.ظ
I've been browsing online more than three hours today, yet I never found any interesting article
like yours. It is pretty worth enough for me. In my view, if all webmasters and bloggers made good content
as you did, the net will be a lot more useful than ever before.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 06:46 ب.ظ
I was recommended this website by my cousin. I'm not sure
whether this post is written by him as no one else know such detailed about my difficulty.
You are amazing! Thanks!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:50 ب.ظ
Appreciation to my father who shared with me on the topic of this weblog, this webpage is truly remarkable.
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 06:50 ق.ظ

چرا امید بر عشقی عبث بست ؟

چرا در بستر آغوش او خفت ؟

چرا راز دل دیوانه اش را

به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 11:34 ب.ظ
در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان
و از وجود کسانی که میخواهندمان بی خبریم ...
شاید این باشد دلیل تنهایی ما...!!
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 10:39 ب.ظ
بچه یکی اومده این حرف رو زده شما بودید چی جوابشو میدادید؟؟؟؟

یک سئوال تا کی می خواید برای کسی که سالهاست مرده عزاداری کنید و برای اینهمه کسی که زنده اند را حساب نکنید
خجالت بکشید به قران شرف مگر ندارید
ایرانی ها دارند به بدبختی سوق داده می شوند شما دارید برای یک زن عرب و مردم عربی که ادای همه چی ما را دارند سینه زنی می کنید
شرم کنید



هر کسی که این مرد وزن عرب رو که ایشون گفت قبول داره جوابشو بده...


به صورت خصوصی جواب ندید تا بقیه هم ببینند
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 10:14 ب.ظ
سلام سمیه جون خیلی ممنون که به وبلاگم میای، خیلی خوشحالم که دوست گل و خوبی مثل تو دارم
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 04:54 ب.ظ
: می‌دونید رفتن دلبر یعنی چی؟ معنی لحظه آخر یعنی چی؟
باغ بی غنچه چه معنایی داره؟ آشیون بی کبوتر، یعنی چی؟

جلوی چشم یه دختر، نیمه‌شب بردن تابوت مادر یعنی چی؟

بره یار و نشه فریاد بکشی چه می‌‌فهمیم ما که مضطر یعنی چی؟

پاهاش انگار نای حرکت نداره بدون فاطمه حیدر یعنی چی؟

دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 03:09 ب.ظ
سلام امیدوارم خوب باشید امروز یه ساعتى وقت داشتم گفتم یه سرى بزنم بهت،چه خبرا؟؟
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 02:03 ب.ظ
فکر لیلی مجنونوار تراست که دیدگان مجنون نمی بیندش.
عشق را با خوبی تفسیر کن ، لعل یار در نگاهت تفسیر کن ...
خار نیست عشق
هوس نیست عشق
تنهایی نیست عشق
ظاهر آدم نیست عشق
ترجمانش این نیست عشق
جایگاهش این نیست عشق
زیبایی نیست عشق
طنازی نیست عشق
بی درد نیست عشق
خوش رویی اسمش نیست عشق.....
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 02:00 ب.ظ
به وسعت قلب كوشیكم به یادتم....شاید خیلی كم باشه اما قلب هركس تمام زندگی اونه...

♥ عشق + دلواپسی = مادر ♥
♥ عشق + ترس = پدر ♥
♥ عشق + یاری = خواهر ♥
♥ عشق + دعوا = برادر ♥
♥ عشق + زندگی = همسر ♥
&
♥ عشق + دلواپسی + ترس + یاری + دعوا + زندگی = دوست ♥
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 11:30 ق.ظ
فرق زمین خوردن پسرا با دخترا !
پسر در حال دویدن . . .
زااااارت ( صدای زمین خوردن )

بقیه اش تو وبلاگه بدو بیا..
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 10:49 ق.ظ
درود بز شما....
به خوب چیزایی اشاره كردی
موفق باشید
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 10:48 ق.ظ
درود بز شما....
به خوب چیزایی اشاره كردی
موفق باشید
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 09:50 ق.ظ
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 09:48 ق.ظ
من به هنگام شکوفایی گلها در دشت
باز برمی گردم
و صدا می زنم :
"آی
باز کن پنجره را
باز کن پنجره را
در بگشا
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد
باز کن پنجره را
که پرستو می شوید در چشمه ی نور
که قناری می خواند
می خواند آواز سرور
که : بهاران آمد
که شکفته گل سرخ به گلستان آمد “
سبز برگان درختان همه دنیا را
نشمردیم هنوز
من صدا می زنم :
” باز کن پنجره ، باز آمده ام
حمید مصدق
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 09:42 ق.ظ
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 09:28 ق.ظ
تو این تبلیغه میگه، فلان صابون %۹۹ باکتریها رو میکشه.



من از همینجا به اون % ۱ باکتری،



به خاطر این ایستادگیِ پر غرور و پر افتخارشون تبریک میگم..!



☺☹☻☹☺☹☻☹☺☹☻☹☺☹☻



ﺍﺯﺷﻨﯿﺪﻥ"ﻋﺰﯾﺰﻡ"!




ﺩﺭﺻﺤﺒﺘﻬﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺫﻭﻕ ﻧﮑﻨﯿﻦ

ﺑﻪ ﻋﻄﺴﻪﯼ ﮔﺮﺑﻪﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺭﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻥ!!


☺ ☹ ☻☹☺ ☹ ☻☹ ☺ ☹ ☻☹ ☺ ☹ ☻




تو دوران مدرسه هفته آخر عید كه میشد همه قول وقسم می خوردیم جمعا نیایم مدرسه!



فردا كه میشد همه اومده بودن ببینن كی نیومده.




یعنی عاشق اون اتحادمون بودم !!!



☺ ☹ ☻☹ ☺ ☹ ☻☹ ☺ ☹ ☻☹ ☺ ☹ ☻
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 09:08 ق.ظ
دلم عجیب گرفته ست!

ممنون از انتخابهای بجای شما
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 08:29 ب.ظ
چه نگاهی بود؟ناگهان پایمالم کردی

آتش به جانم زدی و داغم کردی

رها شد تیر مژه های زیبایت

فرو شد در دلم و غربالم کردی
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 05:29 ب.ظ
برای من دعا کن
اجابت.مسئله نیست
نیاز من آرامشی ست.که بدانم به
یاد منی........
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 05:27 ب.ظ
خداوندا
خطا از من است، می دانم.
از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد”
اما به دیگران هم دلسپرده ام
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین”
اما به دیگران هم تکیه کرده ام
اما رهایم نکن
بیش از همیشه دلتنگم
به اندازه ی تمام روزهای نبودنم
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 04:25 ب.ظ
حرف آخر، خدایا تنهام نذار، تو روزگار دل سنگی ها، میترسم از همه ی آدمها، منو ببخش بهم صبر بده تا تحمل کنم، بهم یاد بده که دیگه خطا نکنم، بهم یاد بده که دلمو برای هر گل پژمرده ای گلدون نکن
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 04:24 ب.ظ
اگه کسی باعث زمین افکندن تو شد خدا هست دستتو بگیره و بلندت کنه، اما اگه فردی رو که زمینت زده زمین بزنه، دیگه کسی نیست کمکش کنه!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30