تبلیغات
احساس بارانی - چندش آور ترین آدمها
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




تو پست های قبل دو دسته از بیمارهای روحی رو كه تو برقراری با افراد ویژگی های خاصی دارند بررسی كردیم . اما آخرین دسته و به عبارتی غیر قابل تحمل ترین دسته افرادی هستنند كه از دوستان و اطرافیانشون بعنوان ابزاری برای بیان غیر مستقیم كمبود های خودشون استفاده می كنند . مثلا در محیط كاری سعی می كنند با زیرآب زدن بقیه خودی نشون بدهند. این ویژگی به جنس و سن و تحصیل و حتی موقعیت فرد بستگی نداره . مثلا همون معاون مدیر ما كه دارای مدرك فوق لیسانسه و در ظاهر فرد موجهی هم بنظر می رسه دارای این ویژگی هست . یا مثلا شاگرد زنگ كلاس دائم آمار كلاس رو به معلم یا مدیر بده یا .....

مثال دیگه مثلا آدمهایی دور و برت هستنند حتی از اقوام درجه یك ،  كه به خودشون اجازه می دهند بی دلیل به نزدیك ترین و دوست داشتنی ترین آدم ها نسبت به تو توهین كنند . مثلا به چاق بودن مادرت بخندند یا نوع حرف زدن همسرت رو تقلید كنند یا به افرادی كه می دونند برای تو بسیار قابل احترامنند غیر مستقیم توهین كنند.... كه البته این آدم ها كم هم نیستنند . بنظر من این آدمهای احمق هدفی جز تخلیه كردن روان خودشون ندارند و متاسفانه فكر می كنند جز فهمیده ترین و باشعور ترین افراد هستنند و متاسفانه فریاد فهمیدگی شون گوش افلاك رو كر كرده ....

دور و بر من چند نفری هستنندكه این خصایص رو دارند و خودم به این نتیجه رسیدم كه بهترین راه مبارزه با این افراد ارتباط كم ودر نهایت در زمان توهینشون سكوته ..... و از قدیم گفته اند جوابشون خاموشی است .....

 

پی نوشت : علما و فقهای محترم چرا هیچی نظر نمی دهند ؟؟؟؟

پی نوشت 2 : امروز شاید با علی بریم محلات .... واسه آوردن گل





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 9 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
سه شنبه 17 بهمن 1396 08:25 ق.ظ
Hey there! I realize this is sort of off-topic but I had to ask.
Does running a well-established blog like yours require
a massive amount work? I'm brand new to writing a blog however I do write in my journal everyday.
I'd like to start a blog so I will be able to share my personal experience and views online.
Please let me know if you have any suggestions
or tips for brand new aspiring blog owners. Thankyou!
یکشنبه 5 شهریور 1396 08:25 ق.ظ
Very great post. I just stumbled upon your weblog and wanted to say that I've
really enjoyed surfing around your weblog posts.

In any case I will be subscribing to your feed and I hope you
write once more very soon!
جمعه 13 مرداد 1396 07:20 ق.ظ
Spot on with this write-up, I absolutely think this web site needs a lot more attention. I'll probably be back again to read more, thanks for the information!
سه شنبه 10 مرداد 1396 01:47 ب.ظ
Its such as you learn my thoughts! You appear to
grasp so much approximately this, like you wrote the e-book
in it or something. I feel that you simply could do with some p.c.

to force the message house a little bit, however instead of that, this is
excellent blog. A fantastic read. I'll certainly be back.
شنبه 7 مرداد 1396 12:57 ق.ظ
Great goods from you, man. I have be mindful your stuff prior to and
you are just too fantastic. I really like what you've bought here, really like what you are stating and
the way wherein you are saying it. You are making it entertaining and you continue to care for
to stay it wise. I can not wait to learn far more from you.
That is really a wonderful site.
جمعه 6 مرداد 1396 11:19 ب.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around
on Yahoo News. Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Thank you
پنجشنبه 29 تیر 1396 12:02 ق.ظ
Today, I went to the beach with my children. I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell
to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is completely off topic but I had
to tell someone!
چهارشنبه 28 تیر 1396 11:19 ب.ظ
Undeniably imagine that that you stated. Your favorite justification seemed to
be on the internet the simplest factor to take note of. I say to you,
I certainly get irked while other people consider concerns that they
just do not know about. You managed to hit the nail upon the top
and outlined out the whole thing without having
side effect , people could take a signal. Will likely be again to get more.
Thanks
چهارشنبه 28 تیر 1396 09:15 ب.ظ
This is really interesting, You're an overly skilled blogger.

I've joined your feed and look ahead to seeking more of
your excellent post. Also, I've shared your site in my social networks
چهارشنبه 28 تیر 1396 12:35 ب.ظ
A fascinating discussion is definitely worth
comment. I believe that you need to write more about this topic, it might not be a taboo subject
but typically folks don't talk about such subjects.
To the next! All the best!!
چهارشنبه 28 تیر 1396 05:59 ق.ظ
I really like what you guys are up too. This kind
of clever work and coverage! Keep up the wonderful works guys I've added you guys to my blogroll.
جمعه 2 تیر 1396 09:14 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب ابتدا آیا
نه نشستن بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما در واقع موفق به من مؤمن اما تنها برای
کوتاه در حالی که. من با این حال کردم مشکل خود را با جهش در مفروضات و یک ممکن است را خوب
به کمک پر کسانی که معافیت.
در صورتی که شما که می توانید
انجام من را قطعا بود مجذوب.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 07:53 ب.ظ
Thanks very nice blog!
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 03:44 ق.ظ
Since the admin of this web page is working, no question very soon it will be famous, due to its feature contents.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 01:44 ب.ظ
My partner and I absolutely love your blog and find almost all of your post's to be just
what I'm looking for. can you offer guest writers to write content
for you personally? I wouldn't mind creating a post or elaborating on a few of the subjects you write regarding here.
Again, awesome web log!
سه شنبه 29 فروردین 1396 10:33 ب.ظ
I am really pleased to read this website posts which carries lots of valuable information, thanks for providing such statistics.
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 01:29 ب.ظ
زنان هالیوود با ریش...
مطلب جدیدمه. شما چرا بی وفا شدی. حتما اول من باید بیام بعد شما بیاید. بی انصافی نیست؟؟؟
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 11:17 ق.ظ






ای دبستانی ترین احساس من


خاطرات كودكی زیباترند
یادگاران كهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ

روز مهمانی كوكب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

كاكلی گنجشككی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمكت جا میشدیم
ما پرازتصمیم كبری میشدیم
پاك كن هایی زپاكی داشتیم
یك تراش سرخ لاكی داشتیم

كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جارو ی با پا روی برگ
همكلاسیهای من یادم كنید
بازهم در كوچه فریادم كنید

همكلاسیهای درد ورنج وكار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بودوتفریقی نبود
كاش میشد باز كوچك میشدیم
لا اقل یك روز كودك میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها كه بودش روی دوش
ای معلم یاد وهم نامت بخیر
یاد درس آب وبابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن
ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن

دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 10:20 ق.ظ
بعدها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنان می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 12:04 ق.ظ
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 08:05 ب.ظ
دعوتید
برای باز خوانی
همه چیز ازآن جاشروع شدکه"متولد"شدم!
مقدمتان گلباران
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 04:05 ب.ظ
سلام دوست عزیز
به وبلاگ من هم سری بزن
از دل پر من هم با خبر شو
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 02:23 ب.ظ
میسی از متن زیبات!!
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 02:20 ب.ظ
لوگوی بلاگت خیلی قشنگه دوسش دارم.
سمیه مرسی عزیز دلم ....
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 02:05 ب.ظ
سلام گلم
خوبی؟
امروز ساعت ۷ بعدازظهر تو وبم جشن تولد
اگه لطف کنی و بیای خوشحالم می کنی
لطف کن از طرف من هرکسی رو هم که میشناسی دعوت کن
هرچی شلوغ تر بهتر
منتظرتم
یا علی
سمیه چه خوب ....
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 12:33 ب.ظ
یگانه راه برای افزودن خوشبختی بر روی

زمین آن است

که

عشق و محبتمان را

تقسیمش کنیم.
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 12:15 ب.ظ
سلام عزیزم.ممنونم که اومدی.خیلی خوشحالم کردی.باور کن تو هم بهترین دوست دنیای مجازی منی.راستی سمیه جان این شعری هم که واسم گذاشتی خیلی قشنگه.گذاشتمش تو وبلاگم.آخه خیلی ازش خوشم اومده.بازم بیا و بهم سر بزن.موفق باشی گلم.بای
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 10:47 ق.ظ
همیشه در غم هایم تنها بودم..
و تو در شادی هایت با دیگران..
هر بار به زمین می خوردم..
لبخند را روی لبانت می دیدم..
باشد.. هیچ گلایه ای نیست..
اما فکر نکن در نبودت تنهام..
مرا نیز خدایی است..
تا او را دارم هیچگاه
محتاج بنده اش نمی شوم..
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 10:40 ق.ظ
ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا
زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد
زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا
چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود
چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا
از بد پشیمان می‌شوی الله گویان می‌شوی
آن دم تو را او می‌کشد تا وارهاند مر تو را
از جرم ترسان می‌شوی وز چاره پرسان می‌شوی
آن لحظه ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا
گر چشم تو بربست او چون مهره‌ای در دست او
گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا
گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن
گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی
این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب‌ها
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
بانک شعیب و ناله‌اش وان اشک همچون ژاله‌اش
چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا
گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان
گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا
گر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترم
من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا
جنت مرا بی‌روی او هم دوزخست و هم عدو
من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا
گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری
که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا
گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمی
ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را
اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود
یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا
چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد
ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا
روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی
پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا
گفتا که من خربنده‌ام پس بایزیدش گفت رو
یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 10:33 ق.ظ
ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30