تبلیغات
احساس بارانی - باباهایی كه نیستنند
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




عادت ما آدمهاست ، كسانی كه زیاد دور و برمان هستنند به چشممان نمی آیند...فرقی نمی كند آن شخص مامانت باشد یا بابایت یا حتی معشوقه ات .... زیاد كه در چشم آدمها دیده بشوی انگار از ارزشت كم می شود.... گاهی حس می كنی انگار جن شده ای و كسی نمی بیندت و ارزشی بجز انجام امورات هر روزه شان نداری...

گاهی بعضی بابا هم همین حس را دارند .هنگامی كه در نهایت معصومیت نگاهت می كند و از تو می خواهد كاری كه وظیفه خودش هست را انجام دهی ، شاید آن لحظه آرزو می كند كاش بابا نبود. كاش می توانست از وظیفه بابا بودن استعفا بدهد و برود و دوباره پسر خانه مامانش شود.

اصلا كجای دنیا نوشته كه بابا بودن یعنی بچه ات را هر روز ببری و بیاری ....یعنی باید ساعت ها در صف نانوایی بیاستی یا برای ثبت نام بچه هایت در هر مقطعی دنبال معلم و استاد و مدیر راه بیافتی والتماس كنی... كجا نوشته كه بابا بودن یعنی بچه هایت حق دارند از تو هر چیزی كه دلشان خواست بخواهند وتو وظیفه داری برای رفع نیازشان تن به هر كاری بدهی . یعنی فقط باید سالی یك بار برای درمان بیماریهای احتمالیت به پزشك مراجعه كنی ...

برای فرزند شدن هیچ محدودیتی نداری اما برای پدر شدن باید خودت را محدود كنی...

شاید باباها تنها آدمهایی اند كه هستنند اما نیستنند ....

 

پی نوشت : چند روزه كه به این نتیجه رسیدم بابا دیگه با من مثل سابق رفتار نمی كنه ... اون هم انگار باور كرده كه بزرگ شده ام ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 خرداد 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
جمعه 6 مرداد 1396 09:45 ب.ظ
Hurrah, that's what I was searching for, what a material!

existing here at this website, thanks admin of this site.
شنبه 31 تیر 1396 06:28 ق.ظ
I was wondering if you ever considered changing the page layout of your site?
Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so people could connect with it better.
Youve got an awful lot of text for only having 1 or two pictures.

Maybe you could space it out better?
سه شنبه 2 خرداد 1396 03:20 ق.ظ
When someone writes an article he/she keeps the idea of a user in his/her mind that how a
user can be aware of it. Thus that's why this paragraph is perfect.
Thanks!
سه شنبه 29 فروردین 1396 08:05 ق.ظ
We absolutely love your blog and find many of your post's to be
exactly I'm looking for. Do you offer guest writers to write content to suit your
needs? I wouldn't mind producing a post or elaborating on a number of the subjects
you write with regards to here. Again, awesome web log!
سه شنبه 23 خرداد 1391 10:26 ق.ظ
آدم های ساده را دوست دارم!
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!
همان ها که برای... همه لبخند دارند!
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!
آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است!!
آدم های ساده را دوست دارم!
بوی ناب “ آدم ” می دهند


سه شنبه 9 خرداد 1391 10:48 ق.ظ
آره من شمالی هستم !!!

گفتم از سیاهی نیستم ----------- گفتم از سپیدی نیستم
گفتم آنچه از خود من ----------- در خور من دیدی نیستم
از نواحی شمال --------- جلگه های سبز و خیسم
مثل بارون سادگیمو ------------ رو تن گل مینویسم
یه سلام گرم دارم ----------- که می لرزونه صدامو
در یای سخاوتم من --------- پر کن از من کوزه هاتو
حس دستای غریبم ----------- حس گندم و برنجه
خونم از خاک و سبزه ---------- دل من صندوق گنجه
آره من شمالی هستم -------- بوی بارون می ده دستم
شهرم از جاییه که دریای پیرش -------- یادگاری از زمانهای قدیمه
جایی که خواستن و خوشبختی و موندن
یه آلونک ، یه چراغ و ، یه گلیمه
جایی که معجزه ساده بارون ---------- عطر نارنجو می بخشه به تن خاک
جایی که دیدنیه صبح و غروبش -------- روی ساحل روی ماسه ها نمناک
آره من شمالی هستم -------- بوی بارون می ده دستم.
دوشنبه 8 خرداد 1391 09:46 ب.ظ
عجب دنیاى غریبى است نیم ساعتى بود که زیر باران بودم همه مرا نگاه میکردند و ارام به هم میگفتند دیوانه است،بنازم مرام پیرمرد سیگار فروش کنار خیابان را تا مرا دید گفت:تو عاشقى جوان من لبخندى زدم و پیش خودم گفتم باز یکى پیدا شدو درد دلمو فهمید ولى اوهم هنوز نمیدانست که عشقم مرا تنها گذاشته...
دوشنبه 8 خرداد 1391 08:23 ب.ظ
حکایت عجیبیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


رفتار ما ،



خداوند می بیند و می پوشاند .......




مردم نمی بینند و فریاد می زنند ... !!!
دوشنبه 8 خرداد 1391 08:19 ب.ظ
سلام سمیه جونم،
بخاطر کامنت بسیار زیبات ممنونم

سلامتیه همه باباها ... بزن اون دست قشنگه رو

برقرار باشی و با نشاط
دوشنبه 8 خرداد 1391 08:08 ب.ظ
_______(¯`:´¯)
_____ (¯ `•✦.•´¯)
_____ (_.•´/|\`•._)
_______ (_.:._)__(¯`:´¯)
__(¯`:´¯)__¶__(¯ `•.✦.•´¯)
(¯ `•✦.•´¯)¶__(_.•´/|\`•._)
(_.•´/|\`•._)¶____(_.:._)_¶
__(_.:._)__ ¶_______¶__¶¶
____¶_____¶______¶__¶¶ ¶¶
_____¶__(¯`:´¯)__¶_¶¶¶¶ ¶¶¶¶
______(¯ `.✦.•´¯)_¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶
______(_.•´/|\`•._)¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶
_______¶(_.:._)_¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶
¶_______¶__¶__¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶
¶¶¶______¶_¶_¶¶¶¶(¯`:´¯)¶¶¶¶¶
¶¶¶¶¶(¯`:´¯)¶ _¶(¯ `•✦.•´¯)¶¶¶
¶¶¶(¯ `.✦.•´¯ )¶ (_.•´/|\`•._)¶
¶¶¶(_.•´/|\`•._) ¶¶ (_.:._)¶¶
¶¶¶¶¶¶(_.:._)¶¶¶_ ¶¶¶¶ ¶¶¶
__¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶(¯`:´¯) ¶¶ ¶¶¶
______¶¶¶¶¶(¯ `•.✦.•´¯)¶¶ ¶¶¶
____¶¶¶¶ ¶¶ (_.•´/|\`•._)¶¶¶ ¶¶¶
___¶¶¶¶ ¶¶¶¶ ¶ (_.:._)¶__¶¶¶ ¶¶
___¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶_¶¶¶ ¶¶¶___¶¶ ¶¶
_¶¶¶¶ ¶¶¶¶___¶¶¶ ¶¶¶¶____¶¶¶
¶¶¶¶¶¶¶¶____ ¶¶¶ ¶¶¶¶_____¶
-_____--------_¶¶¶¶¶¶¶¶¶
-----_____---_¶¶¶¶¶¶¶¶¶
سلام عزیزم
تو خودت هم مث گذشته ای واسه بابات؟ شاید ایشون هم در مورد تو اینجوری فکر میکنه...بهتره با خودشون حرف بزنی...
دوشنبه 8 خرداد 1391 07:20 ب.ظ
هر وقت او را می بینم کمی مکث می کنم، مثل ویرگول...............
دوشنبه 8 خرداد 1391 03:44 ب.ظ
سلام سلام

دوری از این دیده ، اما باز یادت میکنم حرمت این آشنایی فرش راهت میکنم در فراقت ، غم حصار خنده هایم را شکست باز هم از انتهای دل صدایت میکنم . .
دوشنبه 8 خرداد 1391 02:49 ب.ظ
باسلام احساس بارانی بسیارزیبابود .متشكرم .آپم ومنتظرتم
دوشنبه 8 خرداد 1391 02:31 ب.ظ
گاهی وقتها باید کم باشی تا دلی دلتنگت شه...اینکه نباشی نبودنت عادت میشه...این زمونست
دوشنبه 8 خرداد 1391 01:56 ب.ظ
"هست"را اگر قدر ندانى میشود"بود" وچه تلخ است "هستى" كه "بود" شود و " دارمى" كه "داشتم

ممنون كه بهم سر میزنی.
مطلبت جالب بود.مرسی دوست من
دوشنبه 8 خرداد 1391 01:36 ب.ظ
زیباترین ستایش ها نصار کسی که کاستی هایم را میداند و باز هم دوستم دارد
دوشنبه 8 خرداد 1391 01:06 ب.ظ
__†‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡†‡¶¶¶8‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡†
____‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡¶¶¶8‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡888‡‡‡‡‡‡
____‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡8¶¶¶8‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡
_____†‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡8‡‡‡88‡‡‡‡‡88‡‡‡‡‡‡¶¶¶¶¶¶¶8‡†
____††‡‡‡88888‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡88‡8888‡‡8¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶8†††
____‡¶¶¶¶¶¶¶888‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡888¶¶¶8¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶8‡†††
___†¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶8‡‡‡‡‡†††‡‡‡88¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶8¶¶‡‡†‡††††
____8¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶8‡‡‡†††††††‡88¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶8‡‡‡††††††
____†¶¶888888¶¶¶¶8††††††††††‡‡‡‡†888‡‡‡‡‡‡†‡††††††††
_____‡¶8888888¶¶¶¶†††††††††‡††††‡†‡‡‡†‡†††††††‡†††††
_______¶¶¶888¶¶¶¶¶‡††††††‡††††††††††††††††††††††††††
________¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶‡††††††††††††††††‡‡‡‡†††††††††††††
_________¶¶¶¶¶¶¶¶8‡‡‡‡‡††††††††††††‡‡‡‡‡‡†††††††††††
__________8¶¶¶¶88‡†††††‡‡‡†††††††††‡‡‡‡‡‡†††††††††††
___________¶¶¶8‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡††††††††‡‡‡‡‡‡‡‡††††††††††
___________‡‡‡‡‡‡††‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡†‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡†††‡††
___________‡††‡‡‡†‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡†‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡††††
___________‡†‡‡‡‡†‡‡‡††††‡‡†††‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡†††
___________‡‡‡‡‡‡8‡8‡8¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶8‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡††
___________‡‡‡8888¶8¶¶‡¶¶¶‡†‡88‡‡†††‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡
___________‡88888¶¶¶¶¶¶¶¶88‡‡‡‡††‡†‡‡††‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡
___________‡8¶88¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶8‡‡†††‡††‡††‡‡††8¶88‡‡‡‡‡
____________‡¶¶8¶¶¶¶¶¶¶¶¶8‡‡‡†††‡†††††††††‡‡‡¶¶¶88‡‡
_____________†¶¶¶¶¶¶¶¶¶‡‡‡†‡8¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶†‡‡‡‡
_______________¶¶¶¶¶¶¶¶‡¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶888‡††8‡88†††‡‡‡‡
________________†¶¶¶¶¶8¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶‡‡††‡‡88‡‡‡†‡‡‡‡‡‡‡
___________________¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶‡8888‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡
____________________‡¶¶¶¶¶¶†8‡‡88‡8888888‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡‡
_____________________†8¶¶¶¶88888¶¶¶¶¶¶¶8‡‡‡‡‡‡‡‡‡†††
______________________†‡¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶888‡‡‡‡‡‡‡8888
شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند
تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم . . .
دوشنبه 8 خرداد 1391 12:21 ب.ظ
غربت دیرینه ام را باتو قسمت میکنم...
تا ابد بادرد و رنج خویش خلوت میکنم...
رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد...
من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم...
دوشنبه 8 خرداد 1391 12:02 ب.ظ
هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..

هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..

هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..
دوشنبه 8 خرداد 1391 11:53 ق.ظ
ای نسیم صبح دم یارم کجاست؟
غم ز حد بگذشت غمخوارم کجاست؟
دوشنبه 8 خرداد 1391 10:14 ق.ظ
ده فرمان "لیمن" خواندنی عالی


دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از ان استفاده کنی بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند.


می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه
.
تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت

دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.

اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان

وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره

شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت.

وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و انها را اجابت می کند و بعضی و قتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است

نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند.
یکشنبه 7 خرداد 1391 08:31 ب.ظ
شادبودن هنراست
شادکردن هنری والاتر
لیک...هرگزنپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر ازهمه خندان باشیم
بی غمی رنج بزرگیست که دور از ما باد...
یکشنبه 7 خرداد 1391 07:14 ب.ظ
دلى که اندوه دارد
نیاز به شانه دارد نه نصیحت...
کاش همه این را مى فهمیدند…!
ممنون از حضورتون...
یکشنبه 7 خرداد 1391 02:35 ب.ظ
سمیه جان

وظایف پدر و مادر جزء قوانین نانوشته است.
تا آخر عمر همچنان ما بچه اونها هستیم
و مواظبن که مبادا خاری به پامون بره.
یکشنبه 7 خرداد 1391 02:33 ب.ظ
سلام سمیه

خوب خواستگاری کردن که گناه نیست
دیگه بنده خدا را چرا اذیت کردن.
حتما" بابا دختره از نفوذش استفاده کرده
بیچاره حتما" کارش هم از دست داد
یکشنبه 7 خرداد 1391 02:26 ب.ظ
مرسی از حضور گرمت
من شمارو با افتخار لینک کردم
منتظرم بازم بیای خوشحال میشم
فعلاااا[بدرود]
یکشنبه 7 خرداد 1391 01:45 ب.ظ
لینک شدی گلم

بازم بهت سر میزنم فعلا
یکشنبه 7 خرداد 1391 01:13 ب.ظ
ممنون زیبا بود مثه همیشه!
ولی هیچ وقت نمیتونم از باباها دفاع كنم. با اینكه بابای خوبی دارم ولی اینقدر عاشق مامانم هستم كه كارهای بابا به چشمم فقط انجام وظیفه ست و این دور از انصافه! میدونم
یکشنبه 7 خرداد 1391 12:46 ب.ظ
سلام دوسته عزیز متن زیبایی بود مرسی

اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر