تبلیغات
احساس بارانی - جشن عروسی
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




17-18 ساله كه بودم در رفت و آمدهای فامیلیمان ، توجه یكی از پسر عموهایم را احساس می كردم. خیلی زود فهمیدم كه من را زیر نظر دارد . با اینكه ما زیاد با اقوام بابا رفت و آمد نمی كنیم ، اما همیشه سعی می كرد در تمام مهمانی هایی كه ما دعوتیم ، بیاید . هركجا كه بودیم همیشه جایی می نشست كه در تیررس نگاه من باشد!! یا شاید هم می خواست من در تیررس نگاه هایش باشم!! با اینكه بابا از همان سالها اعلام كرده بود كه دخترش را به فامیل نمی دهد اما سعی می كرد خیلی محبت! كند. خودم چند باری هم شنیدم كه مامان می پرسید : چرا فلانی اینقدر دور و برما می آید؟؟ حتی یك روز یادم هست وقتی خواستم در منزلشان ظرف های شام را بشورم پیش تمام فامیل خطاب بمن گفت :  نه !! تو نشور . سمانه (خواهرش) هست!!

نمیدانم چرا فكر می كرد من هم شاید از او خوشم می آید. یا شاید هم می خواست دلبری كند؟ولی من هیچ احساسی به او نداشتم .بهرحال چند سالی گذشت و من  دانشگاه قبول شدم. رفت و آمدم با فامیل به حداقل رسیده بود. دیگر حتی سالی یك بار هم عموهایم را نمی دیدم. چه برسد به پسرعمو ها .... تا اینكه سال سوم كه بودم زنگ زد و پرسید كه چرا دیگر قم نمی آیی ؟؟گفتم كه وقت آزاد ندارم و.... (این اولین و آخرین بار بود كه ما با هم صحبت كردیم) چندماه بعد مامان خواستگاری پسرعمو را مطرح كرد و من رد كردم... بعد از فارغ التحصیلی ام چند سالی هر دویمان مجرد بودیم. تااینكه حدودا یك سال و نیم پیش، او زن گرفت. خیلی خوشحال شدم. با خودم فكر كردم چه خوب كه پسر عاقلی است و اذیت نكرد و عمدا در جشن عقدشان شركت كردم تا بداند كه احساسی به او ندارم...اما چند ماه كه گذشت برایم پیام فرستاد كه اگر بخواهی حاضرم زنم را طلاق بدهم و تو را بگیرم... من هنوز هم می خواهمت و  یك سری اراجیف دیگر.... خیلی از دستش عصبانی شدم اما چون هیچ كسی از قضیه خبر نداشت سكوت كردم. دست بردار نبود تا اینكه خودم 9 ماه پیش عروس شدم. الان در مهمانی ها تظاهر می كند كه با علی خیلی دوست است و اتفاقا علی هم دوستش دارد اما ....

امشب جشن عروسیشان هست. خدا كند پسر عموی 31 ساله مان سر عقل آمده باشد ... چون دخترخوبی هم نسیبش شده....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
سه شنبه 3 اردیبهشت 1398 10:27 ب.ظ
ブランドコピー財布
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 10:05 ق.ظ
ブランドコピー財布、ブランドコピーバッグ、超スーパーコピー時計N級品メーカー直販、2年品質保証、
شنبه 31 فروردین 1398 09:08 ب.ظ
スーパーコピーブランド販売
شنبه 31 فروردین 1398 09:05 ب.ظ
ロレックス デイトジャスト 116231 コピー 時計
شنبه 10 فروردین 1398 02:02 ب.ظ
rpsrfhj how long until tadalafil starts working http://www.cialissom.com/ cheap cialis [url=http://cialissom.com/]cheap
cialis online[/url] tadalafil in dubai kaufen
جمعه 13 مرداد 1396 06:56 ق.ظ
Hi to every one, it's genuinely a pleasant for me
to pay a quick visit this web site, it includes priceless Information.
سه شنبه 29 فروردین 1396 03:50 ق.ظ
This is very interesting, You are a very skilled blogger.
I've joined your rss feed and look forward to seeking more of your wonderful post.

Also, I've shared your site in my social networks!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 02:41 ق.ظ
Hi it's me, I am also visiting this web site on a regular basis,
this website is really pleasant and the people are actually sharing nice thoughts.
یکشنبه 20 فروردین 1396 10:02 ب.ظ
I love your blog.. very nice colors & theme. Did you design this website yourself or did you hire someone to do it for you?
Plz reply as I'm looking to construct my own blog and would like to find out where u got this from.
kudos
چهارشنبه 11 مرداد 1391 08:31 ب.ظ
khoshal misham be webe manam sar bezani
پنجشنبه 29 تیر 1391 06:17 ب.ظ
ایشاالله به پای هم پیر شن
چهارشنبه 28 تیر 1391 09:18 ب.ظ
دوره ، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند

ولی هرگز خواب هم را نمی بینند . . .
سه شنبه 27 تیر 1391 12:52 ب.ظ

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی:

اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.


زندگی چون گل سرخ است

پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف...

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند...!
دوشنبه 26 تیر 1391 02:38 ب.ظ
به نام خدایی که دغدغه “از دست دادنش” را ندارم…


.
.
.
بروزم
دوشنبه 26 تیر 1391 09:09 ق.ظ
دوستم تعریف می کرد که پسرعمه اش عاشقش بوده ولی این دختر دوستش نداشته . بعد از مدتی هر دو ازدواج می کنن ، یه بار پسرعمه یه جای خلوت دختره رو گیر میاره و بی خبر لپشو بوس می کنه ، بیچاره مرده بود از ترس ...
دوشنبه 26 تیر 1391 08:55 ق.ظ
تو کدام را می پسندی؟

فاصله دختر تا پیرمرد یک نفر بود – روی نیمکتی چوبی – رو به روی یک آب نمای سنگی
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی ؟
- نه
- مطمئنی ؟
- نه
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن
- چرا ؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید – شاد شاد
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هایش را پاک کرد – کیفش را باز کرد – عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!

آدم ها گاهی با جملاتشان هم می توانند دلی را شاد کنند
گاهی هم دلی را بشکنند
حال راست باشد حال دروغ
کسی به عمق دل تو کاری ندارد
انگار مهم خود کلمات است . . .

چه بد ...!!!!!!!!!
و
یا چه خوب....!!!!!
تو کدوم را می پسندی ؟؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه 25 تیر 1391 08:01 ب.ظ
________ســلام___@@@@@___
_________________@@@@@___
_@@@@@@@@@@@@@@@_
_@@@@@@@@@@@@@@@_
___________________________
______@@@@@@@@@_______
__@@@@@_______@@@@@___
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@___آپــــــم__@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
__@@@@@_______@@@@@___
______@@@@@@@@@_______
___________________________
__@@@@___________@@@@_
___@@@@_________@@@@__
____@@@@__جــیگر_@@@@___
_____@@@@_____@@@@____
______@@@@___@@@@_____
_______ @@@@@@@@______
________@@@@@@@_______
__________________________
______@@@@@@@@@______
______@@@@@@@@@______
________دیـــــر__@@@@______
______________@@@@______
______@@@@@@@@@______
______@@@@@@@@@______
______نـکنی____@@@@ _____
______________@@@@ _____
______@@@@@@@@@______
______@@@@@@@@@______ ..
یکشنبه 25 تیر 1391 02:59 ب.ظ
با سلام خدمت سمیه عزیز
اسو و راما هردو اسم پسر به کردی هست اسو ینی افق اینده
و راما به معنی متفکر و اندیشمند
من خودم ترکم اردبیل زندگی میکنم و دانشجوی ترم 5حقوق
خوشحال میشم بهم سر بزنید
عروسی تونو تبریک میگم
یکشنبه 25 تیر 1391 01:41 ب.ظ
شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم..
یکشنبه 25 تیر 1391 01:25 ب.ظ
بهتر بود می نوشتی عقد کرد.نه اینکه زن گرفت.بعد بگی تازه امشب عروسی اش است.19 شدی
یکشنبه 25 تیر 1391 11:43 ق.ظ
میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولین نیست

میگزره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست

داغ عشق هیشکی مثل اونکه پس میزنتت نیست

چه بده تنهابشی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست

چه قد سخته بدونی اون که می خوایش نمیمونه

آخه دلش یه جای دیگستو همه وجودش مال اونه

چه قد سخته برای اون که جون میدی غریبه باشی

بگی میخوام با تو باشم بگه میخوام که نباشی
یکشنبه 25 تیر 1391 11:31 ق.ظ
سلام دوست عزیز با یک مطلب جدید بروزم و منتظر حضور گرم شما
یکشنبه 25 تیر 1391 11:04 ق.ظ
سلام
متن زیبایی بود.
موفق باشید.
با عنوان دل پاک همراه با عمل صالح به روزم.
یکشنبه 25 تیر 1391 02:44 ق.ظ
در این دنیا برای كفری كردن آدمهای رذلی كه .. می خواهند همه چیز را از آنچه هست برایت سخت تر كنند .. راهی بهتر از این نیست كه وانمود كنی از هیچ چیز دلخور نیستی ..
پرواز بر فراز آشیانه فاخته
كن كیسی ...

شنبه 24 تیر 1391 04:21 ب.ظ
................................................
روح جنگلو بیارین یـه درخـت داره میمیره
یکـی از دست طبـرزن این تبـررو زود بگیره

ساقشو دارن میبرن نتونه دوباره پاشه
اون به فکر مردنش نیست نگران ریشـه هاشه

ریشـه هـاش هنوز تو خاکن توی این خاک مقدس
روی شونـه ی نحیفش لونـه ی چنتـا پرندس
............................................

شنبه 24 تیر 1391 04:11 ب.ظ
ای بابا ما یه عمیم نداشتیم كه پسرش عاشق ما بشه و بریم تو اسمونا عقدمون كنه
شنبه 24 تیر 1391 03:03 ب.ظ
سلام

میشه خواهش کنم از

پست ثابت یه بازدید

داشته باشید

تقدیم به بهترین ها
شنبه 24 تیر 1391 02:56 ب.ظ
لینک شدی عزیزم
شنبه 24 تیر 1391 02:48 ب.ظ
مرسی ازحضورت و ممنون از کامنت زیبات.خیلی قشنگ بود.
پست هایی هم که میزاری خیلی نایسه.بازم بیا.
شنبه 24 تیر 1391 02:47 ب.ظ
سلام سمیه جان.خوبی؟عزیزم کم پیدا شدی.چرا دیگه ب من سر نمیزنی؟یه سر پیشمون بیا.خوشحال میشم.موفق باشی.بای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30