تبلیغات
احساس بارانی - خاطره ای از سالهای نازیبا
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




از آنجا كه تمام دوران كودكیم همزمان با سالهای جنگ بود . خاطرات شیرین كمی از آن سالها دارم . شاید اكثر روزهای خردسالی ام را ، یا در حال شنیدن صدای آژیر خطر بودم و یا اینكه داشتم از پله های زیرزمین خانه مان بالا یا پایین میرفتم !!(توضیح برای كوچكتر ها : زمانی كه هواپیماهای عراقی روی آسمان شهرمان می آمدند . آژیر خطری از تلوزیون پخش میشد كه در اصطلاح به وضعیت قرمز شهرت داشت و معنا و مفهوم آن این بود كه قایم شوید! ما و خیلی های دیگر توی زیرزمینِ خانه ی ما پنهان می شدیم تا خلبانان ما را ندیده و نتوانند تشخیص بدهند كه كجا سكنه دارد و كجای شهر خالی از سكنه شده است !!)

یادم می آید 4-5 سالم كه بود یك روز با پسرخاله ام و خواهرش توی حیاط خانه شان بازی می كردیم كه صدای آژیر بلند شد . هر دوی آنها كه از من بزرگتر هم هستنند رفتنند توی ساختمان . ولی من بی اعتنا به بازی ام ادامه دادم . پسرخاله ام هشدار داد كه بیا تو ! الان میان !!  .... به بالا كه نگاه كردم حدودا بالای ساختمان بودند و آنقدر پایین كه شاید باور نكنید اما می توانستم یكی از دو سرنشینش عراقی را ببینم. (دقیقا یادم هست كه رنگ هواپیما خیلی تیره بود _مثلا خاكستری _ و كمك خلبان داشت بمن نگاه می كرد )

...و من چه كودكانه مثل احمق ها ایستادم و خندیدم و تند تند (به نشانه بای بای) برایشان دست تكان دادم!

و آن دو چه مردانه روی سر كودكِ ایرانی بمب نریختنند...

 

پی نوشت 1: این خاطره را برای تی تی تعریف كردم . پیشنهاد داد توی وبت بنویسش ! با مزه اس !

پی نوشت 2 : با اینكه سالهای زیادی گذشته اما هنوز هم شبها وقتی خوابِ بد می بینم . درباره جنگ و هواپیماها و صداهای وحشتناكشان هست . یادم می آید بعضی وقتها هواپیماها خیلی بالا بودند و فقط به اندازه دو یا سه بند انگشت دیده می شدند ! و گاهی هم خیلی پایین می آمدند.

پی نوشت 3 : هم نسلی های من شاید ، بیشتر از همه آدمهای دنیا در حقشان اجحاف شده ....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 تیر 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
دوشنبه 9 مرداد 1396 02:00 ب.ظ
If you are going for best contents like me, just pay a quick visit
this website every day since it presents quality contents, thanks
جمعه 6 مرداد 1396 11:28 ب.ظ
Hello I am so glad I found your weblog, I really found you
by error, while I was searching on Askjeeve for something else, Regardless I
am here now and would just like to say cheers for a tremendous
post and a all round enjoyable blog (I also love the theme/design), I don't have
time to look over it all at the minute but I have bookmarked it and also included your RSS feeds, so when I
have time I will be back to read a lot more, Please do keep up the superb work.
جمعه 6 مرداد 1396 11:03 ب.ظ
Your means of telling the whole thing in this post is
truly good, every one be capable of simply know it, Thanks
a lot.
سه شنبه 20 تیر 1396 11:30 ب.ظ
wonderful issues altogether, you simply received a emblem new reader.
What would you suggest about your submit that you simply made some days ago?
Any positive?
جمعه 9 تیر 1396 04:28 ب.ظ
This post is priceless. Where can I find out more?
سه شنبه 2 خرداد 1396 07:25 ب.ظ
I was excited to discover this page. I need to
to thank you for your time due to this fantastic read!! I
definitely appreciated every bit of it and I have you book-marked to look at new stuff on your website.
جمعه 25 فروردین 1396 12:28 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this website is loading very slow for
me. Is anyone else having this issue or is it a problem on my end?
I'll check back later on and see if the problem still exists.
یکشنبه 20 فروردین 1396 09:22 ق.ظ
Hi are using Wordpress for your site platform? I'm new to the blog world but
I'm trying to get started and create my own. Do you require any html coding knowledge to make your
own blog? Any help would be really appreciated!
پنجشنبه 12 مرداد 1391 02:15 ق.ظ
سلام
اولین باره به وبلاگتون میام
کاملا درک میکنم حرفاتونو خاطره تلخی که دارم دیدن صحنه های شیمیایی خوردن حلبچه بود همیشه فکر میکنم چرا اون صحنه های فجیع رو اونطور بی محابا تو تلویزیون سراسری پخش میکرد؟
یادمه هرشب با ترس میخوابیدم ترس از اینکه یکی از اون بمبهای شیمیایی خونه وپدر مادرمو ازم بگیره خیلی وحشتناک بود خیلی..
سه شنبه 3 مرداد 1391 08:58 ب.ظ
سلام این پیام امروز تو وبلاگم اومد منم بهش عمل کردم.. بخونش این پیام مال من نیست ولی بخونش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست......
...... 20 روز دیگه منتظر معجزه باش
دوشنبه 2 مرداد 1391 10:33 ب.ظ
بیــــــا قَـــــرار بُگـــذاریـم کـــه . . .

هیـــچ وَقــت با هَـــم قَــــــرار ی نَــــداشته باشیــــم !

بُـــگذار هَمیشــــه اِتفـــــاق بیافتـــد !

...
این طـــور بـــــهتر اَســـت مَـــن هَـــر لَـــــحظه مُنتَـــظر اتفاقـَـــم !

منتظـــر ِ یک اتفـــاق که " تــــو " را به " مـن " برسانَــــد.

دِل اَســـت دیگــر!

نمی تَــوان دِلتَنــگی را از او گرفـــت

مَگــر میشــود خیــسی را از آب گرفـــت؟!!

گاهــی میریزد و خـُــرد میــشود...

گـــاهی هَم تـَـرک بـَـر میــدارد...

... اَمـــا باز دِل میـــماند!

گــآهی نیــز آدم را به اوج دیوانگی می رسانَــــد...

مِثــل مَــن کــه بی تفاوتــی هایت را می بینَـــم

با تَمـــام این هـــا

مــی دانَـــم

دَر سَــطرهــای بَـــعدی این شِـــعر،

عاشِـــق کَســی می شَـــوی،

مـــی رَوم بَــرای خُــودم قَــهوه بـریـزم،

راحَـــت بـــاش...!

شنبه 31 تیر 1391 12:58 ب.ظ
نه نه متولدین دهه پنجاه بیشتر آسیب دیدند نه كودكی داشتند نه جوانی و احتمالا نه پیری كه شاد باشند.متنفرم از جنگ و عاملانش
جمعه 30 تیر 1391 09:41 ب.ظ
امد رمضان و مقدمش بوسیدم

در رهگذرش طبق طبق گل چیدم

من با چه زبان شکر بگویم که به چشم

یک بار دگر ماه خدا را دیدم . . .

---------------------------

در ماه پر خیر و برکت رمضان برایتان قبولی طاعات و عبادات را آرزومندم .

*التماس دعا *
جمعه 30 تیر 1391 12:24 ق.ظ
سلام خانمی.خاطره ات را خواندم و مرا به یاد دوران کودکی ام انداخت . باید هم دوره ای باشیم ولی احتمالا من کمی بزرگترم.
ولی وضعیت قرمز و صدای هواپیماهای عراقی و این اواخر صدای موشکهای کشور به کشورشان را یادمه و چقدر دلهره با خود به دوران بزرگسالی آوردیم..

امید که در زندگی اتان آرامش باشد و سلامتی.
پنجشنبه 29 تیر 1391 11:59 ق.ظ
.......♥#########♥
.....♥#############♥
...♥###############♥
..♥#################♥..................♥###♥
..♥##################♥..........♥#########♥
....♥#################♥......♥#############♥
.......♥################♥..♥###############♥
.........♥################♥################♥
...........♥###############################♥
..............♥############################♥
................♥#########################♥
..................♥######################♥
....................♥###################♥
......................♥#################♥
........................♥##############♥
...........................♥###########♥
.............................♥#########♥
...............................♥#######♥
.................................♥#####♥
...................................♥###♥
.....................................♥#♥
.......................................♥
.......................................♥
.....................................♥
...................................♥
.................................♥
..............................♥
............................♥
.........................♥
......................♥
..................♥
.............♥
.........♥
......♥
.....♥
.......♥
..........♥
..............♥
...................♥
..........................♥
...............................♥
.................................♥
.................................♥
..............................♥
.........................♥
..................♥
.............♥
.....♥
...♥




سلام من آپـــــــــــــــــــــــم ممنون میشم بهم سر بزنی...
پنجشنبه 29 تیر 1391 10:45 ق.ظ
پنجشنبه 29 تیر 1391 10:25 ق.ظ
پنجشنبه 29 تیر 1391 10:24 ق.ظ
سمیه جون بی وفا شدیا.چرا نمیای دیگه؟؟؟؟؟
پنجشنبه 29 تیر 1391 10:09 ق.ظ
نشـانـه های عاشـق شـدن



عشق زیباترین حادثه ای است که در زندگی رخ می دهد. عشق لذتی اغلب مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه ای لطیف و یا جاذبه ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می تواند در حوزه هایی غیرقابل تصور ظهور کند. وقتی کسی را دوست دارید علائمی در شما ظاهر می شود که وجود این عشق را تایید میکند.
این علائم به این شرح هستند:

1. متن ها و اس ام اس های او را دوباره و دوباره می خوانید.
2. وقتی با او هستید بسیار آهسته قدم می زنید.
3. هر زمان که پیش او هستید، تظاهر به خجالتی بودن می کنید.
4. وقتی به او فکر کنید، قلباتان تندتر و تندتر می تپد.
5. زمانی که به صدایش گوش می دهید، بدون دلیل لبخند می زنید.
6. وقتی او را تماشا می کنید، دیگر قادر به دیدن اطرافیانتان نیستید و فقط او را می بینید.
7. شروع به گوش دادن به آهنگهای آرام می کنید.
8. او همه فکر شما می شود.
9. بوی او شما را به وجد می آورد.
10. متوجه می شوید که زمان فکر کردن به او، همیشه به خود لبخند می زنید.
11. حاضرید هر کاری برایش انجام دهید.
12. هنگام خواندن این متن همواره فقط یک نفر ذهن شما را بخود مشغول کرده بود.
پنجشنبه 29 تیر 1391 12:38 ق.ظ
بیا آخرین شاهكارت را بیبین
مجسمـه ای با چـشمانی باز
خیره به دور دست
شاید شرق شاید غرب
مبهوت یك شكست،
مغلوب یك اتفاق
مصلوب یك عشق،
مفعول یك تاوان
خرده هایش را باد دارد می برد
چهارشنبه 28 تیر 1391 09:16 ب.ظ
چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . .
چهارشنبه 28 تیر 1391 08:48 ب.ظ
دیدی که سخت نیست،تنها بدون من؟؟!
دیدی که صبح میشه،شبها بدون من؟؟!
این نبض زندگی بی وقفه می زند...
فرقی نمی کند با من...بدون من...!!
دیروز گرچه سخت..امروز هم گذشت..
طوری نمی شود...فردا بدون من...
چهارشنبه 28 تیر 1391 02:47 ب.ظ
مهربانی را بیاموزیم
فرصت آیینه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
- آشناتر شد
سایبان از بید مجنون ،
- روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی یک گل شناور شد

چهارشنبه 28 تیر 1391 10:41 ق.ظ
سلام و جالب تر از اون شنیدم جوانمردی خلبان ایرانی که توی یک عملیات که باید تمام پل های ارتباطی عراقی ها رو منفجر می کرده وقتی می بینه یک خانواده ی عراقی دارن روی پل رد می شن میره دور می شه تا اون ها رد شن بعد پل رو منفجر کنه در صورتی که این کارش ( این دور شدن ) کار خیلی خطر ناکی بود و ممکن بوده عراقی ها خود جنگنده رو منفجر کنند....
چهارشنبه 28 تیر 1391 10:40 ق.ظ
سلام سمیه من این صحنه هارو فقط تو فیلما دیدم ولی می تونم یه صحنه سازی تو زهنم ازشون بکنم اما واقعا باید تو موقعیتش قرار بگیری تا بفهمی چجوریه ولی خیلی خوشگل بود.دراین شهرصدای پای مردمی است که همچنان که تورامیبوسند طناب دارتورامیبافند مردمی که صادقانه دروغ میگویندوخالصانه به تو خیانت میکنند دراین شهر هرچه تنهاترباشی پیروزتری..
چهارشنبه 28 تیر 1391 08:54 ق.ظ


منطق پدر مادر ها از تحصیل در دانشگاه...
این همه درس خوندی دره یه نایلون رو نمیتونی باز کنی؟!؟!؟

محققان ایرانی بر این باورند که 132495749 ایرانی مبتلا به تنبلی هستند
چون حتی این شماره رو کامل نمی خونن.!

عدالت یعنی چی؟
عدالت یعنی این که یکی پول از باباش ارث می بره
یکی کچلی

اتوبوس تو برفها گیر میکنه راننده میگه پیاده شید زنجیر بزنم
یارو میگه بیرون سرده همین داخل سینه میزنیم

زندگی فیلم است... کارگردان آن خدا...
تصویر برداران آن فرشتگان...
و بازیگران آن نیز ما هستیم...
پس سعی کنیم در جشنواره ی آخرت اسکار بگیریم

كار دنیارو ببین
تپش قلبم شده مثل تبلیغات پفیلا
یكی واسه تو! یكی واسه من...

اﮔﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ...ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺍﯾﻦﻧﺸﻮ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮐﯽ
ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﻣﺎﺩﯼ ﻭ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺳﻄﺤﯽﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﺗﺤﻘﯿﻖ ﮐﻪ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺗﻮﯼﻟﯿﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺍﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥﻣﺠﺮﺩﯾﺶ ، ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ﯾﺎ ﺁﺷﻨﺎﻫﺎﺕﻧﺒﺎﺷﻦ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼﻫﻤﺴﺮﺕ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺑﺨﺮﯼ..
ﺭﻓﯿﻘﺖ ﻧﮕﻪ : ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻧﯽ ﺑﺨﺮﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻩ

زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند
زیرا آنها سن خود را تقسیم بر 2
و قیمت لباسهایشان را ضرب در 2
و حقوق شوهرانشان را ضرب در 3 می کنند ..
و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند

چهارشنبه 28 تیر 1391 02:43 ق.ظ
دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد

نه بیقراری هـــایم را

و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…

به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی

درختی از غــــــرور کـاشتـــــــــم...
چهارشنبه 28 تیر 1391 12:04 ق.ظ
سلام سمیه جان

اینطور صحنه ها رو بیشتر تو تلویزیون دیدم
و هیچ برداشت ذهنی ازش ندارم
راستشو بخوای هیچ وقت هم نتونستم برای خودم تصویرسازی یه همچین وضعیتی رو بکنم !
سه شنبه 27 تیر 1391 05:54 ب.ظ
kheyli ghashang bud.fk konam bayad az Tt ham tashakor konim ke in pishnehado dade.faghat ye soal.mage u chan saletune?
سه شنبه 27 تیر 1391 05:27 ب.ظ
جانا سخن از زبان ما می گویی

سلام دوست خوب من
تمام آنچه را که آورده بودی بی کم و کاست تجربه کرده ام
انگار من تعریف کرده ام و شما تایپ کردین
آثار وحشتناک آن سالهای سیاه تا قرن ها در ما باقیست
روح ما را چون سمباده میخراشد و به شکل ژنتیکی دارد به نسل های بعدی مان منتقل میشود
روزهایی که هم نسل های ما که امروز داعیه ی ......... دارند لای پر قو در خواب ناز بودند
ما سرشار از آژیر و دیوار صوتی و بمب و موشک و.....بودیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30