تبلیغات
احساس بارانی - آهاااای پسرِ مردم...
 
درباره وبلاگ


ببخش باران....
ببخش ...
که تو می باری و ما شسته نمی شویم ....

مدیر وبلاگ : سمیه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
احساس بارانی
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است...




دیروز ، یكی از دوستانِ بابا به او زنگ زد. می خواست بابا كمكش كند . ظاهرا دامادش كتكش زده بود! دوستش را می شناسم . چند باری هم او را دیده ام. مرد آرام و چشم پاكی است. چهار فرزند دختر دارد . نسبتا قد بلند و عینكی است و چهره سبزه ای دارد. مثل معلول ها راه میرود. اما معلول نیست . دست و پای راستش كاملا بی حركت اند. شاید تنها بابای دنیاست كه آرزویش گردش بردن یك روزهِ زن و بچه هایش ، با ماشین یا موتورِ خودش هست. (بخاطر عدم حركت یك دست و پایش نمی تواند سوار هیچ وسیله ای بشود). دلم سوخت وقتی بابا گفت دامادش با مشت توی سرش زده ... بابا می گوید دامادش آدم نیست. زنش را كتك میزند .بخاطر همین می خواهند طلاق دخترشان ر ا بگیرند ...و دیروز در دادگاه آن اتفاق افتاده است ...

وقاحت می خواهد به كسی كه ثمره همه ی زندگیش را به تو هدیه داده ، اهانت كنی.... چه برسد به اینكه جلوی چشم زن و دخترش كتكش بزنی... مردم عجب بچه هایی تربیت می كنند ... و چه راحت به خودشان اجازه می دهند برای پسرشان زن بگیرند...

پسرِ مردم... كاش او را نه بخاطر پدر زن بودنش ، بخاطر معلولیت جسمی اش نمی زدی... كاش پیش خودت فكر می كردی ، او نه به خاطر من و تو ، كه حداقل بخاطرِ عقایدِ خودش ، خودش را به این روز انداخته .... كه حالا تو و امثال تو جرات كنند برایش دست بلند كنند ... راستی می دانستی كه ؟؟ او كاسه سرش را از دست داده و الان سرش را با پلاستیك برایش شكل داده اند پس چرا توی سرش زده ای ؟؟؟

راستی پیش خودت فكر كرده ای ؟ اگر آن روزها ، او دست و پایش را به عراقی ها نداده بود امروز تو باید مادر و خواهرت رابه آنها می دادی ؟؟؟ چرا كه الان كشورت دست عراقی ها بود و... عرب ها را هم كه میشناسی ؟؟؟

پسرِ مردم دنیای حیوانات را هم زیر سوال برده ای.... بترس از اینكه نفرینت كند ....

راستی پسرِ مردم ..... خیلی وقیحی ....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : سمیه
نظرات ()
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:47 ق.ظ
I take pleasure in, result in I found just what I used to be taking a look for.
You have ended my four day lengthy hunt! God Bless you man. Have a nice day.

Bye
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:40 ق.ظ
Very good blog you have here but I was wondering if you knew of any community forums
that cover the same topics discussed in this article?
I'd really love to be a part of group where I can get responses from other knowledgeable people that share the
same interest. If you have any suggestions, please let me know.
Thanks a lot!
جمعه 6 مرداد 1396 11:44 ب.ظ
Why visitors still use to read news papers when in this technological world everything is presented on web?
جمعه 6 مرداد 1396 11:04 ب.ظ
Excellent goods from you, man. I've understand your stuff previous to
and you're just extremely fantastic. I actually like what
you've acquired here, really like what you are stating
and the way in which you say it. You make it enjoyable and you still take care of to
keep it wise. I can't wait to read far more from you. This is actually a terrific web site.
شنبه 31 تیر 1396 09:37 ب.ظ
Greetings! Very helpful advice in this particular post!
It's the little changes that will make the greatest changes.
Many thanks for sharing!
شنبه 31 تیر 1396 03:49 ق.ظ
You can certainly see your enthusiasm within the article you write.
The arena hopes for even more passionate writers like you who are not afraid
to say how they believe. All the time go after your heart.
چهارشنبه 7 تیر 1396 10:33 ب.ظ
I do not know if it's just me or if everyone else encountering problems with your
website. It appears as if some of the written text in your content are running off the
screen. Can somebody else please comment and let me know if
this is happening to them too? This could be a issue with my internet
browser because I've had this happen before. Many thanks
سه شنبه 2 خرداد 1396 10:37 ب.ظ
A fascinating discussion is worth comment.

I do think that you ought to write more on this topic, it might not
be a taboo matter but usually people do not discuss these topics.

To the next! Many thanks!!
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 06:53 ب.ظ
My brother suggested I would possibly like this web site.

He was totally right. This publish actually made my day.
You can not imagine just how so much time I had spent for this information!
Thank you!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:36 ق.ظ
Every weekend i used to pay a visit this web page, because
i want enjoyment, since this this site conations
really fastidious funny material too.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:37 ق.ظ
Your method of telling everything in this post is actually nice,
every one can effortlessly be aware of it, Thanks a
lot.
شنبه 19 فروردین 1396 10:50 ب.ظ
There is certainly a lot to learn about this subject.
I really like all of the points you have made.
یکشنبه 13 فروردین 1396 02:28 ب.ظ
These are in fact impressive ideas in regarding blogging.
You have touched some fastidious things here.

Any way keep up wrinting.
چهارشنبه 8 شهریور 1391 03:17 ب.ظ
شاید عبرتی شود...

دوست داشتی به سکوت من سر بزن
جمعه 27 مرداد 1391 02:42 ب.ظ
می‌گن:
بهترین لحظه‌های عمرتو بگذار
واسه افرادی که ؛
بدترین لحظه‌های عمرتو ، کنارت بودن...
لحظه‌هایت سرشار از شادی
چهارشنبه 25 مرداد 1391 06:07 ب.ظ
انواع بله گفتن عروس خانوم ها

عروس عادی:

با اجازه بزرگترها بله ........ (اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه)

عروس لوس:

بع..........له

ادامه ........

عروس زیادی مؤدب:

با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ،

مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ...

(این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن)...!

عروس خارج رفته:

با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس

عروس خجالتی:

اوهوم

عروس قلدر:

به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره....

( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)

عروس هنرمند:

با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی،

مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش،

مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتلوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش.........

عروس داش مشتی:

با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام.......

عروس فمنیست:

یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! ...

یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ...
چهارشنبه 25 مرداد 1391 02:51 ب.ظ
کاش می شد

کمی مجازی غصه خورد

کمی مجازی درد کشید

و در عوض کمی واقعی خندید!

کمی واقعی شاد بود....
چهارشنبه 25 مرداد 1391 02:39 ب.ظ
بسیار زیبا بود دوست من اشکم درومد
چهارشنبه 25 مرداد 1391 12:03 ب.ظ
کاش این پست را نمی خواندم. به کل سیستم عصبی ام مختل شد.

خدا نبخشاید که ننگی چنین بر واژه ی "مرد" می نشانند...
چهارشنبه 25 مرداد 1391 11:35 ق.ظ

نامـه ای عاشـقانه از دکتـر علی شریـعتی(2)


بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو، من با بهار می میرم
بی تو، من در عطر یاس ها می گریم
بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم
بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم
بی تو، من در خلوت این صحرا، در غربت این سرزمین، در سکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپرکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.
چهارشنبه 25 مرداد 1391 11:00 ق.ظ
ترجمه فارسی آیریلیق(جدائی)

از فکر تو شبا خوابم نمیبره
نمیتونم این فکر رو از سرم بیرون کنم
اینا رو میگم چون نمیتونم بهت برسم
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی


در هجر تو سیاه و درازند شبا
نمیدونم کجا برم من شبا
قلب منو زخمی کرده شبا
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

وقتی چشای رنگیت یادم میافته
تو آسمونا از ستاره ها خبرشونو میگیرم
چیکار کنم که نظرشو از من بریده
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

درد جدایی رو هر کی نکشه نمیفهمه
پاک نمیکنن چشمی که از یارش جدا مونده
میگند بیمار انتظار نمی میره
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

چطور وقتی دور میشم از ایل و تبار
میپرسم تک تکشونو از خبر دار
زاری میکند از حسرت این غم دائما یار
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

سالهاست از ایل و تبارم دورم
بلبلم که از گلم دورم
با جفا جدا کرده منو از زبان شیرینم
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

یار و یاورم بیگانه گشته
عشق و همرازم به سان غریبه گشته
از جوانی مویم سپید گشته
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

از اونی که منو گریونده خنده میخوام
با اونی که جدا افتاده ام دیدار میخوام
برا فرو ریختن حصار یورش میخوام
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

عاشقی شده شان فرهاد
کجاست معشوق فرهاد
موقع گفتنش در میاد جون فرهاد
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

(کلیپ مربوط به زلزله است حتما" ببینید)
چهارشنبه 25 مرداد 1391 10:36 ق.ظ
سلام چطوریا خوفی اپیدی بیا پیشم خوشحال میشم منتظرتم... ممنون میشم
چهارشنبه 25 مرداد 1391 10:35 ق.ظ
سلام.وب تو دیدم خیلی قشنگ.دوست دارم با هم تبادل لینک کنیم.....من لینکت کردم.تو هم منو لینک کن....فیلا....بـــــــــــــــــای....
چهارشنبه 25 مرداد 1391 10:19 ق.ظ
واقعا خیلی پست بوده چطور تونسته!!!
ایشالله که خدا جوابشو میده
چهارشنبه 25 مرداد 1391 10:06 ق.ظ
اره.خیلی وقیح بوده.راستی شما با علی آقاکی ازدواج کردید؟
چهارشنبه 25 مرداد 1391 10:00 ق.ظ
سلام
احتمالا این پسره، تخم همون عرب هایی است که میگی .
دستم بهش برسه تیکه بزرگش گوششه
سمیه آیكون خنده!!!!
چهارشنبه 25 مرداد 1391 09:59 ق.ظ
سلام
احتمالا ای پسر، تخم همون عرب هایی است که میگی .
دستم بهش برسه تیکه بزرگش گوششه
چهارشنبه 25 مرداد 1391 03:18 ق.ظ
می خواهم برگردم به روزهای كودكی آن زمان ها كه : پدر تنها قهرمان بود .

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی كه میشكست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
چهارشنبه 25 مرداد 1391 12:59 ق.ظ
اتفاقا منم چند وقت پیش یه همچین موردی رو شنیده بودم. این جور آدما خوب بزرگ نشدن. اصالت فرهنگی ندارن.
ای کاش فقط میفهمید که به این مرد بزرگ نه تنها خودش بلکه یه ملت مدیونن
واقعا باعث تاسفه
سه شنبه 24 مرداد 1391 08:08 ب.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30